تبليغاتX
سایه
Home - Email - Archive - Link - RSS




اينجا بخوانيدمان باز !



+ Thu 13 Mar 2008 - 5:27 PM -  






آدم اگر عاقل باشد ،

نبايد برگردد پشت سرش را نگاه كند ،

كه ببيند فلان جا اشتباهي به جاي چپ پيچيده سمت راست ؛

حتي نبايد درباره راهي كه آمده از خودش سوال كند ،

كه ببيند جواب درستي براي خودش ندارد !

 

* ما هم كه عاقل نيستيم !

 

د.ح 1 : خب ، آدمي مثل تو كه هيچ كس و هيچ چيز و هيچ اتفاقي برايش مهم نيست اين همه ناله مي كند ؟!

د.ح 2 : من وقتي فكر مي كنم اتفاق بدي در شرف وقوع ! است دقيقا از زماني كه حسش مي كنم تا وقتي كه مي افتد عزا ميگيرم و چله مي نشينم ، بعد كه افتاد و تمام شد انگار كه خيالم راحت شده باشد كلا يادم ميرود چي بود و چي شد ، خوچحالم از بس !

د.ح 3 : من گفتم ما هيچ كجا نبايد گله اي تشريف ببريم ، مخصوصا وقتي مي خواهيم تشريف ببريم دوسالانه نقاشي ايران ! ، فقط و فقط نيم ساعت طاقت آورديم كه خودمان را كنترل كنيم و آدم هاي با فرهنگي باشيم !

مفيدترين كاري هم كه كرديم بحث روي اين بود كه يكي از تابلو ها را كج به ديوار زده اند يا جدي همين جوري است ، بماند كه آخرش هم به توافق نرسيديم !

د.ح 4 : براي اينكه ژست بگيرد سيگار روشن مي كند ، بعد با هر پكي كه ميزند هي سرفه مي كند ، آدم وقتي نمي تواند بكشد مجبور كه نيست !

( اينكه در اماكن عمومي استعمال دخانيات ممنوع مي باشد ! خيلي چيز خوبي است ، اما نمي شود استعمال آدامس را هم ممنوع اعلام كنند كلا ؟ وقاحتش كه از سيگار بيشتر است !!! )

د.ح 0 : آقاي عزيز ، من يك تشكر ويژه به شما بدهكارم ! ، از اينكه شُديد ابراهيم و اين بت گنده ي بي نقص را كه همه برايم ساخته بودند و من هميشه با نقش بازي كردن و مظلوم نمايي و خودم را به تنهايي و بدبختي و بي كسي زدن و ناله كردن و اين ها ازش فرار مي كردم شكستيد ،  بي نهايت ممنونم !



+ Thu 21 Feb 2008 - 8:15 PM -   - 






باز كلمه كم آورده ام ،

 براي احوالاتم ،

برويد يك سيگار بكشيد ،

تلخي اش كه ماند ته گلويتان ،

فكر كنيد همان بغضي است كه توي گلوي من نه بالا ميرود و نه پايين ...

 

* يكي نيست بخندد ؛ بگويد ، همه چيز يك شوخي بيشتر نبود ؟!



+ Tue 19 Feb 2008 - 0:25 AM -   - 






من و ؛

خيال هايم و ؛

شازده كوچولو و ؛

شاملو !

 

* بي خوابي زده به سرم ؛

شايد هم به دلم ...

شب ها انقدر شاملو برايم " شازده كوچولو " مي خواند تا خواب مرا ببرد ...

 

اينجوري از خودم فرار مي كنم !

 

ن.ك : تولد ما يك زماني تيرماه بود ، فكر مي كنم الان هم همانجاست !!!

( گفتيم كه بدانيد و آگاه باشيد ! )

 

اضافه شده : ما " شازده كوچولو " با ترجمه " محمد قاضي " را بيشترتر مي دوستيم ، اما چه كنيم كه قاضي ننشسته قصه بخواند و شاملو نشسته !!!



+ Sat 9 Feb 2008 - 1:1 PM -  






آدم ، گاهي ، بايد ، شك ، كند ، به خودش ...

كه ، شايد ، نبوده ، و ، نباشد ، هيچ وقت ...

 

* از بس كه ديده نمي شود !

ن م ي ش و م ...

 

د.ح 0 : بي خيال من شويد ، خواهش مي كنم !

د.ح 0 : دوست ميخواهم ،

از آن ها كه تو را از خودت دور مي كنند !

د.ح 0 : امسال تنهايي تولد گرفتم ، من و اون نقاشي و يه عالم هيچي ...

جاي تو رو هم خالي نكرديم ، از بس كه خـــ ــالـــ ــي بود ...



+ Thu 7 Feb 2008 - 8:53 PM -   - 






بيا ؛

اين روزها ، روزهاي خوبي است براي د لـ ــتـ ــنــ ـگ بودن ،

من بغض هايم را مي آورم ،

تو آغوشت را ،

بيا ...

 

د.ح 2 : استاد در مورد مكتب دادائيسم صحبت مي كند ، " موناليزا با سبيل " مارسل دوشان را كه نشانمان مي دهد نيلوفر مي پرسد : استاد ، داوينچي ناراحت نشد ؟!!!

( اين دختر كلا طنز سر خود است ، بازه زماني كه اصلا موضوع قابل توجهي نبايد باشد ! )

د.ح 7 : ما از همان وقت كه يادمان مي آيد به اسم نويد عجق مي ورزيديم ، همچنان هم ميورزيم !!! :D

د.ح 6 : " افرا " را ديديم و كلي فيض برديم كه هيچ ، رفتيم " ملاقات بانوي سالخورده " را هم ديديم و بيشترترتر فيض برديم !

( نبينيدشان دچار ضرر شده ايد شديد ! ، خصوصا اين بانوي سالخورده كه به شدت دوستش داشتيم ! )

د.ح 1 : آقاي عزيز ، ما را هم بازي بدهيد بد نيست !

د.ح 0 : اين روزها هي بيشتر و بيشتر توي خودم فرو مي روم ...



+ Fri 1 Feb 2008 - 2:27 PM -   - 






من اگر موجود قابل تحملي ،

- يا بعضا قابل تامل -

نيستم ،

درست ... ؛

اما بدبختي اينجاست كه ، هستم !

 

* و فكر مي كنم

- شايد -

اين موضوع ِ قابل تاملي باشد !

 

د.ح 6345 : من تا سه شنبه بياد و برم و بشينم و افرا را ببينم ميميرم !

د.ح 0 :  گاهي فكر مي كنم ،

كاش مي شد حباب باشي ،

يك اشاره و ،

پوووووف ،

ديگر هيچ جا نبودي ... !



+ Sat 26 Jan 2008 - 7:33 PM -   - 






اندوه ،

همان شبي است ،

كه رو به روي آئينه ،

به تماشاي كسي مي نشيني ،

كه تا صبح ،

اشك هايش را شماره مي كند ...

 

* هی من بغض هایم را این روزها ببرم کجا ؟!

 

د.ح 0 : درد داريم فقط ، بي حاشيه !



+ Fri 18 Jan 2008 - 10:39 PM -   - 






ملالی نیست ؛

حتی  د و ر ی  تو !

 

 

د.ح 5425686.12 : من از این هنر رنسانس و باروک و روکوکو متنفرم ، چرا باید بخونمشون یعنی ؟!!!

د.ح 5236 : همه چی در حد افتضاح ، فاجعه ...

به آستانه تحمل نزدیک می شویم ...

د.ح 0 : اینجا سردتره یا من یا این روزای برفی ؟!!!

 

ن.ک 1 : من هیچ خوشم نمیاد در مورد نوشته هام به کسی توضیح بدم ، قابل فهمه ؟!!!



+ Sat 12 Jan 2008 - 1:36 PM -   - 






اینجا یک خاطره ی دور است ؛

اینجا یک خاطره ی دور زنده است ؛

اینجا برف هم که ببارد رد پای یک خاطره ی دور پاک نمی شود ؛

اینجا هر چقدر هم که سرد شود یاد یک خاطره ی دور یخ نمی زند ؛

اینجا من خودم را ، هر شب و هر شب ، با خیال یک خاطره ی دور دلگرم می کنم ؛

اینجا ...

 

د.ح 10 : سر کلاس مدام استاد را اذیت می کنیم و هرهر و کرکر راه میندازیم ؛ یکی میاد در کلاس رو میزنه میگه ببخشید اینجا نمایشه ؟ استادمون هم که حسابی کلافه شده میگه نه ، کارتونه !!!

بعد برمیگرده میبینه ما داریم چپ چپ نیگاش می کنیم ، من رو که همون میز اول نشستم و از اول کلاس یه بند چرت گفتم رو نشون میده میگه اینم سرنتی پیتی مونه !!!

( از بس که من جینگیلی مستون شدم این روزا واقعا هم بهم میاد !!! :D )

د.ح 13 : من دیگه تحمل ندارم ، دو هفته است استاد ترسیم جان جان را ندیدم ... غمگینم !

د.ح 3.14 : حوصله نوشتن ندارم ، از پست مزخرفم معلومه ؟!!!

د.ح 0 : بودنَت می شود نقض تمامی قراردادهای عالم ...

بیا ... ؛

بیا کمی نزدیک تر بنشین ...



+ Wed 9 Jan 2008 - 11:29 PM -   - 





اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383-
سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث-



Template Designed by ©actus
All Rights Reserved for ElhamAhooi.blogfa.com