| Home - Email - Archive - Link - RSS |
|
سلام
امروز بازم حالم خوب نبود مدرسه نرفتم البته فكر نكنين تو خونه بودم خوش گذشته نخير
از اين خبرا نبود تا ساعت 11 كه خواب بودم نميتونستم از جا پاشم بعدش هم كه پا شدم
ديگه ظهر شده بود .
امروز عموم اينا اومدن ساعده هم كه اينجاست داره خوش ميگذره .
امروز پرسپوليس 2 به يك شموشك را برد البته كار مهمي نكرد نميبرد ديگه چه ميكرد
جدول هم كه دست نخورد هموني كه بود باقي موند .
الان يه ساعته تو نت منتظر يكي از دوستامم ميدونم به اين زودي ها نمياد اما چه كنم دلم
زود به زود براش تنگ ميشه اين انتظار هم خيلي چيز بديه ؛ اين دوستمونم چند روزيه
وضعيت روحي روانيش خوب نيست برا همين خيلي ناراحتم ؛ خيلي زياد برا اون و همچنين
برا خودم كه دلم نميخواد ناراحت ببينمش خيلي بده ببيني دوستت ناراحته جز اين كه باهاش
حرف بزني و سعي كني دلداريش بدي و آرومش كني كار ديگه اي از دستت بر نياد ؛
مخصوصا اين كه اين رفيقت را خيلي هم دوست داشته باشي اميدوارم زودتر حالش خوب
بشه .
تا بعد سلام
امروز امتحان رياضي مون را نداديم افتاد به دوشنبه بهتر چون من درست و حسابي نخونده
بودم امتحان جغرافي را هم گرفت عالي دادم اين معلم هندسه ما اينقدر امروز ما را حرص داد
كه نگو دو سه تا سوال را بلد نبوديم و هيچ كس حل نكرده بود گفت منم جواب نميدم تو امتحان
هفته ديگه هم همينا را ميزارم من نميدونم اگه حل نميكنه وظيفه اش چيه چون تمرينا را كه
خودمون درست حل ميكنيم پاي تخته مي نويسيم اونم فقط پاشو ميندازه رو پاش و نيگا ميكنه
همه معلم ها وقتي سوالي را بلد نيستيم قشنگ توضيح ميدن و حلش مي كنن انگار اين يكي
برعكس همه است خيلي درس خوبيه معلمش هم اينجوري در اومده ( هيچ چيز تو اين دنيا از
اين معلمه نفرت انگيزتر نيست عين بزمجه است نبايد اينجوري حرف بزنم اما تقصير خودشه
خودش باعث ميشه ) .
امروز استقلال دو يك بازي را برد من نتونستم بازي را ببينم حيف شد ولي مهم اينه كه برديم
دمشون گرم .
فردا ساعده مياد خونمون دلم خيلي براش تنگ شده بياد سوغاتيش را هم بگيره ؛ شب هم عموم
اينا ميان خونمون دلم برا اونا هم تنگ شده پسرشون يعني پسر عموم نه روز از من بزرگتره و
چون ما با هم بزرگ شديم هر وقت ميان اينجا كلي خوش ميگذره . ( فكر ميكنم همين بزرگ
شدن با هم يه دليل اينه كه اخلاقاي من پسرونه دراومده ) .
دوباره پنجشنبه اومد چه زجري ميكشيم ما تو اين روز سه تا درس سخت تو يه روز ؛ ظهر كه
ميايم خونه سرمون حسابي درد گرفته ديگه نا نداريم ظهر ها كه من فكر ميكنم راه خونه دو
برابر شده پاهام خود به خود راه خونه را ميرن .
اين چند روزه آخر شب ها ميام اينترنت به روز مي كنم يه خورده با يكي از دوستان گپ ميزنم و
ميرم ديگه نميرسيدم زياد بمونم اگه كامنتي بدون جواب موند به بزرگي خودتون ببخشيد سرم
شلوغ بود .
فكر ميكنم متوجه شدين ديگه كاريكلماتور نمي نويسم دليلش فكر ميكنم تنبليه ولي فرق نمي كنه
مهم اينه كه ديگه نمي نويسم .
چند روزيه بابام تو وبلاگش متن هايي ميزاره از سيد مهدي شجاعي خيلي قشنگ هستن هر بار
خوندنش احساسات آدم را برمي انگيزه ( جمله را حال كرديد چي گفتم ) بريد ببينيد پشيمون
نمي شيد چون واقعا عالي و بي نقص هستن .
ديشب اومديم نت يكي از دوستان حالش حسابي گرفته شده بود حال ما هم گرفته شد خوب نيست
آدم روز بد نداشته باشه چون اونجوري قدر روزاي خوبشم نميدونه اما اگه حالش خراب هم
ميشه زود خوب بشه .
تا بعد سلام
امروز مدرسه خيلي خوش گذشت زنگ اول كه زبان فارسي داشتيم و زنگ هاي زبان
فارسي هميشه خوش ميگذره زنگ دوم هم زيست و بالاخره انتظارمون به سر رسيد ما قلبه
را تشريح كرديم البته چون قلب ما مثل ساير بچه ها يه هفته تو يخچال مونده بود افتضاح بو
مي داد مال ما خيلي از بقيه بدتر بود در كيسه اش را كه باز كرديم مخمون تركيد وقتي هم خود
قلب را باز كرديم آزمايشگاه منفجر شد وحشتناك بو مي داد البته بعد 5 دقيقه عادي شد و به
كارمون ادامه داديم جاتون خالي چه كيفي داد كلي حال كرديم بهار هم كه قراره اين كارا را
رو قورباغه انجام بديم ديگه هيچي .
زنگ سوم هم عربي داشتيم من نميدونستم امتحان داريم درنتيجه با بچه ها قرار گذاشتيم برگه
را سفيد بديم به زور كلي ها را راضي كرديم معلمه كه اومد گفت اونايي كه نميدن برن پيش
ناظم يكي يكي شروع كردن به جازدن آقا ما كلي كف كرديم ايناي كه اين همه دم از اتحاد و
شجاعت ميزدن از اين رو به اون رو شدن فقط مونديم چهار نفر ديديم خلي ضايع است گفتيم
حالا يه كاريش مي كنيم من يكي كه همش را از رو مرضيه و يلدا ديدم خودم يه سوال را هم
جواب ندادم البته من نميدونستم وگرنه اينجوري نمي شد .
فردا هم امتحان جغرافي داريم اينقدر اين كتاب را از ما پرسيده كه نخونده همش را حفظيم
فقط يه مرور كوچولو ميخواست .
تا بعد سلام
امروز كه تعطيل بود و به بيكاري گذشت البته اگه تعطيل هم نبود من يكي كه نميرفتم آخه 3
تا امتحان داشتيم و از محالات بود كه ميتونستم با اون خستگي سفر سه تا درس را درست
و حسابي بخونم اگه برام غيبت ميزدن بهتر از صفر گذاشتن بود .
از صبح بيكاريم هيچ كاري براي انجام دادن نداريم حوصلمون هم حسابي سر رفته نميشه
هي بيايم نت صداي مامان درمياد ميگه يا آخر شب برو يا بعد ظهر منم كه نصف دوستام
بعد ظهر ميان نصفشون آخر شب يا بايد اين دوستام را انتخاب كنم يا اون يكي ها را البته
من ترجيح ميدم دوستاي آخر شبم را انتخاب كنم با اين كه تعدادشون از بعد ظهريا كمتره .
امروز هم همش ولنتاين را به آدم تبريك ميگفتن من خسته شدم از بس برا اين و اون
توضيح دادم از اين جشن خوشم نمياد و دلايلش را براشون توضيح دادم كف كردم .
قراره امشب با بروبچ بريم بيرون الانم هيچي برا گفتن ندارم حال وحوصله هم ندارم اينقدر
بيكاري كشيديم كه ديگه اعصابمون داغون شده .
تا بعد سلام
ما برگشتيم جاي همگي خالي خيلي خوش گذشت عالي بود .
نتونستم اونجا بيام كافي نت نميدونم اين دنياي مجازي چيه كه آدم دلش برا همه چيش تنگ میشه
من دلم برا همه دوستاي اينترنتيم به خصوص يكيشون خيلي تنگ شده بود .
تمام سفر عالي بود از قطار سوار شدن و مسخره بازي هاي توي كوپه و هي رفت و آمد تو
راهرو و چراغ كوپه را هي روشن خاموش كردن بعدم رسيدن و اتاق را گرفتن و بعدشم رفتن به
حرم و زيارت آقا برا اولين بار بعد بازار رفتن و خريد و ......
نبوديد ببينيد من از دست ابو و ملينا چي كشيدم ابو مثل پيرزن هاي 90 ساله هي غر ميزد و
از همه چيز ايراد ميگرفت ملينا هم عين بچه كوچيك ها نق و نوق ميكرد ابو كه ما را با
وسواسش كشت از در اتاق رفتيم تو اولين كاري كه كرد بتادين ورداشت رفت حموم و
دستشويي را شست نميدونيد ديگه ما را ذله كرد .
بخش خنده دار و مسخره ماجرا چادر سر كردن من تو حرم بود واي نميدونيد من اصلا بلد
نبودم ؛ چادر سر كردنم دقيقا مثل پسرايي بود كه برا مسخره بازي چادر سر ميكنن نميدونيد
چقدر مسخره و زجرآور بود من فقط بلدم چادر نماز سر كنم كه اونم كاري نداره ميندازي رو
سرت ديگه تا آخر نماز كاري بهش نداري .
اتاق ما سه تخته بود ما مثل خل ها چهار نفري تو اتاق بوديم منو ملينا هم روي يه تخت
مي خوابيديم خيلي اوضاع شبها خنده دار بود ابو ميخواست بخوابه منو ملينا مدام حرف
ميزديم نميزاشتيم بخوابه بعد اون هي غر ميزد و از دست ما ناله ميكرد .
منو ملينا گند زديم به اتاق ابو و مهسا ساك ها و لباساشون را مرتب ميچيدن يه گوشه منو
ملينا ساك ولباسامون را پرت كرده بوديم روي يه صندلي اصلا نظم نداشتيم شب آخري كه
ديگه هيچي شام پيتزا بود غذاي ما را دادن تو اتاق بخوريم بچه هاي اتاق بغلي هم اومدن
اتاق ما انقدر ريختو پاش كرديم كه نگو كلي كثافت كاري كرديم آخرش هم زديم پرده را با
چوب پرده كنديم اتاق ما انگار قوم مغول بهش حمله كرد وحشتناك بود موقع تحويل دادن
اتاق ها يارو تا پاشو گذاشت تو اتاقمون گفت واي بعد تنها اتاقي كه توش با كفش راه ميرفتن
اتاق ما بود برا نماز خوندن هم يه ملافه پهن ميكرديم رو زمين خلاصه اتاق را پشت و رو
كرديم اصلا منو ملينا محاله جايي بريم و كثافت كاري نكنيم گند زديم به اتاق رفت .
حرم عالي بود مخصوصا برا من كه اولين بارم بود خيلي باحال بود خيلي هم چسبيد .
برا خريد نميدونيد چه مصيبتي داشتيم من يكي خريدام خيلي زياد بود كلي سوغاتي بايد
ميخريدم من 50 تومن برده بودم همون روز اول تموم كردم روز بعدش رفتم از ناظم و
باباي دوستم قرض گرفتم خرجم شد 74 تومن بعد من ملينا کلي خريد كرد اما به پاي من
نميرسيد من هرچي ميديدم ميخواستم بخرم اصلا نميتونستم جلو خودم را بگيرم بعد بچه هاي
ديگه فقط دوسه تا جانماز و انگشتر يا عروسك ميخريدن كلي هم پولشون اضافه ميومد من
روز آخري كه داشتم از بازار برميگشتيم 500 تومن ته جيبم بود يه جورايي سنگيني ميكرد
رفتم دادم نبات خريدم كه ديگه با جيب سبك برگردم تهران .
برگشتنه بايد 4 ميرسيديم تهران قطار تاخير داشت تو راه خراب شد ساعت 7 رسيديم ؛ تو
راه بچه ها خواب بودن چراغا را هم خاموش كرده بودن من كه خوابم نميبرد حوصلم هم
بدجوري سررفته بود يه لحظه ملينا چشاش را باز كرد گفتم پاشو چند دقيقه ديگه ميرسيم
ايستگاه پاشد بچه ها را بيدار كرد شروع كردن لباس پوشيدن و جمع و جور كردن و
صندلي ها را جمع كردن و حتي ساكاشونم آوردن پايين بعد در كوپه را يه لحظه باز كردن
يكي از مسئولين داشت رد ميشد بچه ها بهش گفتن چقدر طول ميكشه تا برسيم برگشت
گفت : قطار خراب شده دو ساعت ديگه ميرسيم واي قيافه اينا ديدني شد من كه تا اون لحظه
يه گوشه وايساده بودمو جلو خودم را ميگرفتم كه نخندم ديگه كلي حال كردم بيچاره ها به
زور خوابشون برده بود دوباره مجبور شدن بگيرن بخوابن البته حوصله من ديگه درست شد
خيلي توپ بود .
بابايي من گفت ميام راه آهن دنبالت بيچاره از 3 تا 7 صبح اونجا منتظرم بود وقتي بهم زنگ
زده بود هرچي بهش گفتم برو خونه گوش نكرد گفت چيزي نيست ميمونم ما را كلي شرمنده
كرد تا تهران هي به ساعت نگاه ميكردم داشتم ديگه زجر ميكشيدم وقتي برا نماز وايساد
ديگه گريه ام گرفته بود بابايي من داشت تو ايستگاه يخ ميزد بعد اينا دم به ساعت واميستادن
به بهانه هاي مختلف .
محرم هم اومد محرم هميشه يه حال و هواي ديگه به آدم ميده اين ماه يكي از اون جاهايي
كه من دوست دارم پسر باشم فقطم برا اين كه تو هيئت ها باشم وگرنه اصلا پسر بودن
را دوست ندارم .
امروز شونصد تا آف برام اومده با اين مضمون كه ولنتاين مبارك از اين روز خيلي بدم مياد
اصلا اين روز به ما ربطي نداره غربي ها برا خودشون يه مراسمي دارن به نظر من دليلي
نداره ما اين روز را جشن بگيريم چون اصلا با فرهنگ ما هم خوني نداره خيلي هم چرته
در كل هم بي معنيه .
خب ديگه خيلي حرف زدم بسه شما هارم خسته نكنم .
تا بعد سلام
امروز تعطيل بوديم چه برف قشنگي ميومد خيلي بيرون خوشگل شده .
حيف شد كه امروز تعطيل شد آخه همونجور كه گفتم ما تشريح قلب داشتيم از اول سال منتظر
رسيدن امروز بوديم كه اونم پريد حالا رفت تا هفته ديگر .
دوستان ما فردا از طرف مدرسه ميخوايم بريم مشهد ايشالا فردا ساعت 1 راه ميافتيم و تا شنبه
اونجاييم جاي همگي خالي اين اولين باره كه من ميرم مشهد و چون با ملينا و ابو و مهسا تو يه
كوپه و اتاق هستيم خيلي حال ميده ؛ شنيدين ميگن تاريخ تكرار ميشود ؟ حالا داره تكرار ميشه
باباي من 21 سال پيش همچين روزي رفته مشهد درست مثل من فكر كنم از خاندان ما هر 21
سال يك بار يه نسل ميره مشهد ؛ من شايد اونجا برم كافي نت وصل بشم به شبكه چون اين چند
روز اگه نت نيام دق ميكنم سعي ميكنم به روز هم بكنم البته اگه نشد كه كه هيچ .
خيلي بد شد سفر ما افتاد همون موقعي كه ايران با بحرين بازي داره فوتبال ديدن با بابام يه حال
ديگه داره مخصوصا بازي هاي ملي من مطمئنم بازي به نفع ما تموم ميشه ايشالا هم كه همين
طوره .
امروز جشن تكليف عطيه بود همش ياد زماني بودم كه برا من جشن تكليف گرفتن و من چه
خوشحال بودم از اين بزرگي ؛ از اين كه بزرگ شدم و اين بزرگي با همه بزرگ شدن هاي
روي زمين فرق داره ؛ اين كه حالا خدا هم به من يه جور ديگه نيگا ميكنه ؛ و توقع هاش هم
از اين دختر كوچولو بيشتره ؛ و بعد اين فكر ها يه كم دلهره كه اگه نتوني انتظارات اين مهربون
را برآورده كني چي ؟ ؛ و باز زنگ زدن حرفاي معلم ديني نوي گوشت كه ميگفت : اينقدر بزرگ
و مهربونه كه خودش دستت را ميگيره و پا به پات مياد تا اگه يه وقت لغزيدي ؛ سر خوردي و
افتادي زمين بلندت كنه ؛ كمكت كنه از اول شروع كني و نزاره هيچ وقت تنها بشي و هميشه
برات يه تكيه گاه محكم باشه كه اگه تمام دنيا هم از پيشت برن ؛ كه اگه تمام دنيا برات دشمن
شدن تو نترسي تو محكم جلوشون بايستي و نشكني به قول دكتر شريعتي اگه تنهاترين تنهايان
شوم خدا با من است او جانشين تمامي نداشتن هاست .
نميدونم چرا الان قيافه برا خيلي ها شده معيار دوست پيدا كردن و چقدر بده ؛ يه دوست داشتم كه
هر بار بهم ميگفت قيافه ات چه شكليه ميگفتم زشت و حالا بعد اين همه مدت منو ديده و بهم
ميگه اصلا انتظار نداشتم اينجوري باشي ازت يه چيز ديگه تو ذهنم بود تو اوني نبودي كه من
باهاش حرف ميزدم من بهش گفتم گفته بودم كه قيافه ام چندان جالب نيست ميگه آره اما از
شبي كه ديدمت يه احساس ديگه دارم البته درست ميشه به خودش چيزي نگفتم ترسيدم ناراحت
بشه آخه نميخوام ناراحت بشه از دستم اما چرا آدم ها بايد اينقدر ظاهربين باشن منو اون خيلي
با هم حرف زده بوديم اما قيافه من داشت همه چي را تغيير ميداد ملينا هم فكر كنم يه همچين
اخلاقي داره آخه ميگه چند وقت با يكي حرف ميزده و خيلي ازش خوشش اومده بود اما وقتي
تصويرش را از پشت صحفه مانيتور ميبينه ايگنورش ميكنه اين درست نيست ؛ اين رسمش
نيست ؛ شرافت و صداقت و انسانيت آدم ها را نميشه با توجه به ظاهر و قيافشون سنجيد من
تو تمام اين مدت سعي ميكردم يه دوست خوب برا اون رفيقمون باشم اما اين درست نيست كه
جواب منو اونجوري بده به خودش هيچي نگفتم اما تو دلم غصه خوردم و دلم به حال خودم
سوخت از اين به بعد فكر ميكنم اول بايد قيافه ام را به طرف نشون بدم اگه يه وقت خوشش
نيومد بيخود خودم را به خاطرش اذيت نكنم ؛ دنيا داره به كجا ميره ؟
خب ديگه اگه نتونستم بيام تا يكشنبه خداحافظ . سلام
امروز معلم زبانمون سر كلاس ميزد رو ميز كه بچه ها ساكت بشن بچه هاي ما هم كه چيزي
كه زياد دارن رو ؛ شروع كردن دست زدن و رو ميز زدن معلمه گفت من بدترين كلاس مدرسه
را كه همه از دستشون ناراضين از رو بردم اما شما از رو نميرين .
امروز سحر اومده مثل اين پيرزن ها نشسته برا يكي از فاميلاشون دنبال دختر ميگرده بعد ميگه
خوشگل باشه يه كم مومن باشه بعد داداش هم نداشته باشه منم گفتم ملينا از بين اين شرايط فقط
داداش نداره وگر نه ايكبيريه مومن هم چندان نيست كلي خنديديم ولي ما سحر را زور كرديم ملينا
را معرفي كني ملينا كلي غر زد ؛ جز زد كه نگو ولي منو ابو گير داديم كه بگو آخر سر هم گفت
ميگم البته من اين مطلب را نميخواستم اين جا بزارم اما چون ملينا گفت جرات نداري بزاري
گذاشتم كه بگم جراتش را دارم خوب هم دارم .
امروز تو راه كه داشتيم برميگشتيم ملينا گفت ميخواد بره استخر تو كوچه شون مامانش گفت تو
اين هوا نميريم من زدم زير خنده گفتم : حالت را كردن تو قوطي درش را هم محكم بستن ملينا
شروع كرد حرف خودش زدن كه من ميرم و از اين حرفا منم بهش گفتم : در هر حال اگه
حوصله ات سر رفت بيا خونه ما آي آتيش گرفت دنبالم كرد منو بزنه نتونست مارو بگيره كه من
با اين كه نفس تنگي ميگيرم از دستش فرار كردم .
فردا بايد قلب گوسفند ببريم برا تشريح منو ملينا يدونه با هم گرفتيم واي فردا چه شود .
امشب وقت ندارم كاريكلماتور بنويسم .
تا بعد سلام
امروز ملينا مدرسه نيومده بعد هر چي زنگ ميزنم خونشون بوق اشغال ميزنه حالا اومده نت
ميتوپه به آدم كه چه بي معرفتي زنگ نزدي خونمون هر چي هم ميگم اشغال بودي قبول نداره
مي بينيد رفيق نزديكتم حرفت را باور نداره .
امروز بالاخره بعد عهد و بوقي ما رنگ كتاب فيزيكمون را ديديم آخه معلممون ميومد سر كلاس
خودش جزوه و مسئله ميداد ما اصلا كتاب را نميخونديم حالا امروز بالاخره از كتاب هم درس داد
اين معلم ما سر كلاس مسئله ميده ما حل كنيم خودش ميشينه با موبايلش بازي ميكنه البته از نظر
من اس ام اس ميفرسته چون جوونه و مجرد بهش ميخوره .
ما سه شنبه برنامه اجراي سرود داريم بعد بي خيال بي خياليم اصلا انگار نه انگار قراره جلو
همه بچه ها سرود اجرا كنيم تازه امروز سر زنگ دفاعي داشتيم تصميم ميگرفتيم چه جوري
وايسيم ( خوندنمون كه هيچي اصلا حرفش را نزنين من ميخواستم براي حفظ آبرو از گروه كنار
برم ديدم ملينا ناراحت ميشه بي خيال شدم ) ابو ميگه سه نفر اين ور سه نفر هم اونور وايسن بعد
يلدا پريده وسط حرفش ميگه سه نفر هم دراز بكشن ابو ميگه آره سه نفر هم برن رو كول اون سه
نفر علاوه بر سرود حركات آكروبات و شعبده بازي هم برا بچه ها اجرا كنيم ( پس با اين تفاصيل
بچه ها بايد منتظر حركات ژانگولر باشن نه سرود ) .
خبر مسرت بخشي كه بابام را ذوق زده كرد اينه كه وبلاگش برگشت ديشب ناراحت بود يه ذره كه
وبلاگش اونجوري شده بعد كه برگشت كلي خوشحال شد .
اينم كاريكلماتور امروز :
صفر به تنهايي تهيدست است .
عصا در فاصله ي بين گام هايم پادرمياني ميكند .
لبخندزنان سر در پي غم ميگذارم.
تا بعد سلام
امروز امتحانمون را داديم اما فكر ميكنم دوتا از سه تا سوال اشتباه بوده .
امروز رفتيم سرود تمرين كنيم معلم جغرافي مون هم اومد اين دخترا انگار هر آهنگي
ميشنون قر تو كمرشون گير ميكنه آهنگ را كه گذاشتيم شروع كردن آروم آروم هنراشون
را به معرض نمايش گذاشتن معلمه ديگه غش كرده بود از خنده ما كه بلد نيستيم برقصيم
اصلا نميدونم چرا دخترا تا آهنگي ميشنون اينجوري ميشن .
اون روز ملينا رفته پا تخته اين عبارت (( ميگويي آغوشت باز است اما خدا مي داند براي
چه كسي )) را پاي تخته نوشته بعد زيرش نوشته دكتر شريعتي من كف كردم ميگم ملينا جديدا
به شل سيلور استاين ميگي دكتر شريعتي يا واقعا به اين نتيجه رسيدي كه اين جمله مال استاين
نيست مال دكتره به نظر من كه دومي درست تره ملينا با اون مغز اندازه فندقش تشخيص داده
اين جمله از دكتر باشه بهتره .
ميان مارو تهديد به هك كردن ميكنن بعد وبلاگ بابامون را هك مي كنن اين خيلي جالبه يعني
آخرشه .
امروز كه برف ميومد ما را تعطيل نكردن امروز تو كلاس داشتيم با بچه ها روي نقشه تهران
كتاب جغرافيمون جاهايي را كه تعطيل بودن پيدا ميكرديم خيلي خنديديم كلي مسخره بازي در
آورديم فرمانيه را رو نقشه پيدا كرديم بعد بچه ها ميگن بين ما تا اونا چقدر راهه من دستم
را گذاشتم رو نقشه ميگم يه وجب هم نيست كجاش خيليه .
اينم كاريكلماتور هاي امروز :
فرياد از شنوايي كمي برخوردار است .
آدم تنبل ؛ عمري افقي مي ايستد .
تنها تر از جاده متروك هستم .
تا بعد سلام
ديروز هم دوباره هر چي مطلب نوشتم پاك شد حسش هم نبود دوباره بنويسم در نتيجه ديروز
به روز نكردم .
پريروز وقتي داشتيم از مدرسه بر ميگشتيم توي راه يه دفعه يه بوق كاموني از پشتمون شنيديم
ملينا از ترس پريد بغل فاطي حالا هي من برگشتم دنبال كاميون ميگردم هي با خودم ميگم بوقش
اومد پس خودش كو ؟ يه دفعه يه دوچرخه سوار از بغلمون رد شد نگو اصلا كاميوني در كار
نبوده يارو رو دوچرخه اش بوق كاميوني بسته بود ملينا رنگش سفيد شده بود من قيافه اش را
كه ديدم غش كردم از خنده فاطي و فرگي را كه ديگه نگو از خنده سياه شده بودن رفتيم پايين تر
دوچرخه سواره وايساده بود در يه خونه ملينا گفت : اين مگه كاميونه ؟ يارو هم پررو؛ پررو
برگشته ميگه همه الان ام پي تيري شدن ما دي وي دي .
مگر ميشود آدم فقط يك بار عاشق بشود ؟ عشق ابدي فقط حرف است . پيش مي آيد كه آدم
خيلي خاطر كسي را بخواهد . اما هميشه وقتي آدم فكر مي كند كه دلش سخت پيش يكي گرفتار
است ؛ يك دفعه ؛ يك جايي ؛ مي بيند كه دلش ؛ ته دلش ؛ براي يكي ديگر هم مي لرزد . اگر باوفا
باشد ؛ دلش را خفه مي كند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برايش مي ماند . اگر بي وفا باشد ؛
مي لغزد و همه ي عمرش عذاب گناه بر دلش مي ماند . هيچ كس حكمتش را نمي داند ... حالا با
خود آدم است كه حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را . يكي را بايد انتخاب كند ؛فرارندارد ....
اين متن از كتاب شاهدخت سرزمين ابديت نوشته آرش حجازي است خيلي كتاب قشنگيه من خيلي
دوستش دارم و به همه هم پيشنهاد مي كنم بخوننش چون ارزش وقت صرف كردن را دارد به
نظر من كه عاليه .
بعضي دوستان ميان ميگن چرا در مورد بعضي مسائل مثل آزادي زنان و .... نمي نويسي من
اصلا در مورد اين موضوعات فكر نمي كنم ذهنم را هم مشغولشون نمي كنم خيلي مسائل مهم تر
ازاينا براي من هست كه نخوام فكرم را به اينا سرگرم كنم بعضي هم اعتراض مي كنن اينجوري
نمي تونيم نظر بديم منم بايد بگم من اصلا اينجا را درست نكردم با اين نيت كه بقيه بيان حرفام را
بخونن من اينجا را درست كردم كه حرفام رو دلم نمونه خفه بشم حرفام را اينجا بزنم اوني هم كه
مياد نظري ميده منت سر ما ميزاره ما را شرمنده مي كنه .
خدمت ملينا جان هم در مورد نظرشون عرض كنم بهناز كسي را زور نكرده بهش بگه يلدا اما من
سر يه موضوعي دوست دارم يلدا صداش كنم در ثاني اون جلوي همه ي معلم ها زيادي خانم ميشه
در نتيجه همه فكر مي كنن خودش را مي گيره در ضمن اون بغل دستيه منه هم در همه حال كمك
حالم دوست ندارم تو و باقي بچه ها در مورد اش اينجوري حرف بزنين اينا را به ابو و سحر هم بگو .
دوستاني كه هندسه را بلدن خواهشا تا هفته ديگه به من بگن ميتونن تو اثبات يه قضيه به من كمك
كنن يا نه اگه ميتونين خواهشا دريغ نكنين خيلي حياته در مورد اون لينكا هم هنوز منتظرم .
( آقا مهدي من منظورتون را نفهميدم لطفا واضح تر بگين )
اينم كاريكلماتورهاي امروز :
آب مسئوليت دروغ گفتن سراب را به عهده مي گيرد .
لبريز از خودم هستم .
خشكسالي با نوشيدن آب ؛ خودكشي مي كند .
تا بعد
سلام
امشب هم بدقولی کردم و عکس را نزاشتم شرمنده درسم اینا زیاد بود نرسیدم . يه رفيق با حال تو نت پيدا كردم البته همه رفقاي من با حالن و اينم همچنين من نسبت به تمام دوستان اينترنتيم با اين كه بيشترشون را نديدم اگه هم ديدم فقط يه عكس بوده يه جور تعلق خاطر دارم ( نميدونم آوردن اين جمله اينجا درسته يا نه البته مهم هم نيست من اين عبارت را تازه ياد گرفتم و دوست دارم اينجا بيارمش درستي و نادرستيش هم مهم نيست ) مخصوصا بعضياشون كه ديگه خيلي آخرشن و من خيليييييييييييييييييي ميخوامشون . امروز سر زنگ جغرافي بچه ها همين جور ميخنديدن به بهانه هاي مختلف بعد هي مي گفتن زنگ هندسه بهترين زنگه ولي من اصلا نميفهمم اين شوخي هاي مسخره كجاش خنده دار بود زنگه هندسه هم خيلي چرته . يلدا بغل دستي من با مهسا دعواش شده و چون مهسا ميزش كنار ميز ماست و سمت يلدا ميشينه كلي بهم چرت و پرت ميگن تازه اسم همديگر را هم صدا نميكنم ميگن بعضيا فلاني و ... ما اين وسط بيچاره شديم مهسا چند بار قدم جلو گذاشته آشتي كنه اما يلدا پا پيش نذاشته . فردا دوباره فيزيك و شيمي داريم شيمي خوبه اما معلمش بده فيزيك هم خودش هم معلمش بده عوضش فردا زيست هم داريم كه عشقه منه . ديشب منچستر آرسنال را در هم كوبيد تا روي آرسنالي هاي عزيز كم بشه ديگه اينقدر به تيم بي بخارشون ننازن خانم ها و آقايون آرسنالي حالا كري بخونيد . ببخشيد كي ميدونه چه جوري ميشه به ليست لينكات كه پر شده بازم اضافه كنين هر كي كمك كنه من ممنونش ميشم يك در دنيا صد در آخرت بگيره . اينم كاريكلماتور امروز : موجودي خوشبخت است كه بين جسم و روحش سازگاري داشته باشد . سلامي كه بلا جواب بماند ؛ خداحافظي ميكند . تا بعد
سلام
امروزم نرسيدم اون عكس را بزارم فردا ايشالا . فردا جغرافي داريم و رياضي و هندسه حالا خوبه هفته اي يه بار فقط هندسه داريم وگرنه من اصلا تحمل نداشتم . امروز سر كلاس اونقدر خوابم ميومد فكر كنم به خاطر همون قرصايي است كه ميخورم يه دفعه از هوش رفتم خودم هم نفهميدم يه دفعه از خواب پريدم ديدم درس تموم شده امتحان عربي هم داشتيم كه نگرفت . چند روزه با يه دوست عزيز كه چند وقت باهاش رابطه نداشتم ميچتم خيلي باحاله بعد اين همه مدت هي ياد خاطره هات ميافتي چقدر دلم براش تنگ شده بود حالا دوباره باهاش حرف ميزنم عاليه . راستي ديشب نود را ديديد ؟ فردوسي پور با زندي تماس گرفته بود بعد زندي نميتونست درست فارسي صحبت كنه يه خورده كه با فردوسي پور صحبت كرد برگشت گفت شما تند صحبت ميكنيد من حرفاتون را نميفهمم فردوسي پور هم گفت كه بهش بگن بعضي وقتا تو ايران هم كسي حرفاش را نميفهمه چه برسه به اون ؛ من هر دوشون را دوست دارم هم زندي هم عادل به نظر من عادل الان بهترين گزارشگر ايرانه بعدش هم مزدك . اينم كاريكلماتور امروز : آنچنان آدم بد قولي هستم كه در محل ديدار انتظار خودم را ميكشم . چشم راست هم امكان چپ شدن دارد . لبريز از خودم هستم . تا بعد
سلام
امروز حالم بهتر شد تو مدرسه چون جشن داشتيم نصف زنگامون رفت و امتحان ادبياتمونم پريد جشن به خاطر شروع دهه فجر . از امروز هم تلويزيون آهنگاي انقلاب را هي ميزاره كه آدم سير نميشه خيلي باحالن . امروز تو مدرسه كفشاي ملينا را قايم كردم داشت سكته ميكرد سياه شده بود فردا عكس كفشاشم ميزارم امروز نرسيدم . سرم خيلي شلوغه شرمنده دوستان اجازه نميدن بنويسيم فردا جبران ميكنيم . تا بعد
سلام
امشب هم حسش نيست چيزي بنويسم حال و حوصله و دل و دماغ و از اين چيزا هم ندارم ( البته دل و دماغ دارم ها از اون لحاظ ندارم ) اصلا حالم خوش نيست امشب يه جوريم دلم گرفته بد جوري هم گرفته هيچ جوري هم وا نميشه فردا امتحان دارم حوصله درس خوندن ندارم اصلا حوصله خودم را هم ندارم چه برسه به درس . تا بعد
سلام
ما برگشتيم ساعت ۷:۳۰ رسيديم تهران خيلي خوش گذشت من تا حالا اينهمه برف نديده بودم آدم تا بالاي زانو ميرفت تو برف جاي همگي خالي . امشب حال نوشتن ندارم فردا ميام تعريف ميكنم . تا بعد
سلام
ملينا رفته تيم ( از اين پوتين هاي تيمبرلند ) خريده بعد هر چي اين در اون در زده مدل مال من پيدا نكرده مال من جلوش پهن و پخه اون رفته از اينا خريده كه جلوش درازه تيم خريده اما داره ميسوزه كه مثل مال من نيست بعد امروز از اين شلوارا پوشيده بود كه پاچه اش كوتاه است بهش ميگم ميخواي چشم همه را با تيمات در بياري ؟ پس برو يه نظر چشم از اونايي كه قد يه نعلبكيه بگير بزن به كفشات چش نخوره . فردا مليناي نامرد نمياد مدرسه ميره عروسي ( قزوين ) بعد من بايد برم با شلمن ( معلم شيميمون ) و فيزيك سر و كله بزنم . ما هم فردا كه از مدرسه برميگرديم ميريم شهرستان پس به احتمال زياد تا شنبه به روز نميكنم فكر نكنم فردا هم بيام نت تا اينجا را به روز كنم اون جا هم كه بريم فكر نكنم برسم يا بتونم بيام كافي نت به هر حال اونجا خيلي خوش ميگذره مادربزرگم با دو تا از دايي هام و خاله ام اونجا زندگي ميكنن يكي از اون دايي هام يعني دايي كوچيكم فقط يه سال از من بزرگتره اون سوم الكترونيكه من خيلي دوستش دارم خيلي باحاله كه دايي آدم فقط يه سال باهاش فرق داشته باشه . امروز تو ماهنامه گل آقا يه مطلبي خوندم از عمران صلاحي كه در مورد نوجوون ها بود و واقعا هم شرح حال و روز ما است جمله ي آخرش اين بود : نوجوون ها مثل آغا محمد خان قاجارن که نميدونه تو صف مردونه وايسه يا زنونه باقيش را هم برين بخونين . اينم كاريكلماتور امروز : پا روي پا انداختن ؛ مساوي با از ياد بردن مقصد است . درخت از ايستادن خسته نميشود . سايه ؛ فتوكپي بدون ريشه درخت است .
سلام
امروز زنگ اول ملينا نيومد معلمه زبان فارسي داشت درس ميداد در زدن ملينا اومد تو يه دفعه كلاس به هم ريخت همه ميگفتن كجا بودي ؟ چرا دير اومدي ؟ ملينا با اون چشاي پف كردش هاج و واج وسط كلاس واستاده بود مونده بود چي شده كلي خنديديم . زنگ دوم هم كه امتحان زيست داشتيم من عالي دادم فقط يه سوال را بلد نبودم كه يلدا گفت در مورد چيه من ديگه خودم نوشتم دو سه تا سوال هم به سحر بدبخت روسوندم كه هميشه محتاج اين و اونه . امروز تو دفتر گفته بودن تنها كلاسي كه بينشون رقابت نيست كلاس ماست بعد مهسا چون نماينده كلاسه شنيده بود اومده بود مسخره ميكرد ميگفت : ما رقابت نداريم چون رقابت حسادت مياره ما دوستانه همه با هميم ملينا هم برگشته ميگه : آره دوستانه همه مي افتيم امسال . براي دهه فجر همه مدرسه بايد يه شعر را حفظ كنن بعد زنگ تفريح دوم تو حياط مي مونيم تمرين ميكنيم همه با هم ديگه فرض كنيد چه افتضاحي ميشه آخه قراره بازرس بياد ببينه دستور از اداره است نميدونم شعرش را شنيديد يا نه اولش اينه سرافراز باشي ميهن من اي فدايت جان و تن من الي آخر . ميخوان بچه هاي بسيجي را ببرن جنوب من خيلي دوست دارم برم اما اين ملينا نمياد بايد يه جوري راضيش كنم من خيلي دوست دارم اون جا ها را ببينم . اينم كاريكلماتور هاي امروز : حاصل جمع گام هايم از نهصد و نود و نه تجاوز نمي كند در حالي كه رسيدن به كوي يار ؛ احتياج به هزار گام دارد . ماهي از عرض رودخانه به دريا نميرسد . اگر سكوت بخواهد آنچه را شنيده است بازگو كند ؛ دنيا به پايان ميرسد . تا بعد
سلام
امروز امتحان رياضي داشتيم بد نبود خوب دادم امروز كارنامه هم ميدادن نمره هاي من از ۱۶ پايين تر نبود و فكر ميكنم اگه سر امتحانا حالم خوب بود بيشتر ميشدم . زنگ دوم هم كه فارسي داشتيم داشت شعرها را معني ميكرد من چون از ساعت ۵ صبح بيدار بودم چشام وا نميموند سرم را گذاشتم رو ميز خوابم برد با صداي اين ملينا از خواب بيدار شدم فكر كردم درس را تموم كردن بعد نگو اون همه وقت تازه يه پاراگراف را درس داده بود اين اينجوري بخواد پيش بره ما تا آخر شهريور هم كتابمون تموم نميشه . از آقا بابك عزيز هم كه به ما سر ميزنه خيلي ممنون از تعريفي هم كه از وبلاگ منو بابام كردن خوشحال شدم . امروز رفتم دكتر تو راه سوار يه ماشين شديم كه رانندش گنگ بود شنيده بودم اينجور آدمايي كه مسافركشي ميكنن اما از نزديك نديده بودم و امروز ديدم بالاخره . رفتيم مطب دكتر ساعت ۵ رفتيم ۷ تازه نوبتمون شد دكتره گفت ضعيفي بايد قرص آهن بخوري و قرص ضد استرس هم داد . فردا هم كه زيست امتحان داريم از تنفس ؛ چه قدر اين فصل باحاله من خيلي خوشم مياد همش را هم بلدم . اينم كاريكلماتور امروز : از پرواز ؛ ردپايي به جا نميماند . لبخندت قلبم را غرق شكوفه ي بهاري ميكند . موجودي يافت نمي شود كه پايش را از گليم عمرش درازتر كند . تا بعد
سلام
امروز رفتم مدرسه حالم بد شد مامانم اومد دنبالم اون موقع كه تو دفتر بودم فاطي بدبخت را به خاطر اين كه تمريناي عربيش را ننوشته بود كشونده بودن دفتر بيچاره مامانش اينا هم چون مكه هستن اصلا نميدونست چيكار كنه به مامانم گفتم به ناظممون بگه هواشو داشته باشه گناه داره . امروز ما بعد سال ها يه برف درست و حسابي ديديم وقتي داشتم با مامانم ميومدم خونه همه جا سفيد بود و تند تند برف ميومد تصوير درختاي لخت تو خيابون مثل كارت پستال شده بود . امروز تولد عطيه بود ( خواهر كوچولوم كه ميره تو ۱۰ سال ) با ملينا رفتم براش كادو گرفتم من يه شلوار لي گرفتم از طرف بابام هم براش يه سويشرت آجري گرفتم مامانم هم براش رفته تخت گرفته ملينا و آبجيش مهشيد هم يه سگ كوچولو عروسكي گرفتن كه خيلي قشنگه . اومديم مامانم براش كيك پخت و يه تولد كوچولو براش گرفتيم كه مهمونامون فقط ملينا و آبجيش بودن كه مهمون حساب نميشن صاحبخونه ان از بس هر روز خونه ي ما هستند ( البته قدمشون رو چشم من ملينا را خيلي دوست دارم از خدامه همش خونه ما باشن ) . امروز ميز كامپيوتر را عوض كرديم اين يكي هم خوشگل تره هم جاي كمتري ميگيره از قبليه خيلي بهتره . خدا فردا را به خير كنه كه امتحان رياضي داريم يه چيزايي بلدم اما خب دلهره هم دارم امتحانمونم از مثلثاتي هاست . راستي تو پست قبلي يه آقايي به اسم حسن اومده نظر داده اسم وبلاگشم ننوشته ما هر چي نظر ايشون را خونديم يه بار از چپ به راست يه بار ديگه از راست به چپ دوباره از بالا به پايين بعد از پايين به بالا اما هيچي دستگيرمون نشد فقط فكر كنم منظورش اين بوده كه من از اسم هاي مستعار چه را استفاده ميكنم و دورنگم و اين حرفا ( من از حرفاشون اينو گرفتم حالا نميدونم درست فهميدم يا نه ) اگه منظورشون همين بوده بايد بگم ابو فاميليش ابوالسانيه و چون گفتنش سخته ما ميگيم ابو اسم مستعار هم نيست مخفف اش است . اينم كاريكلماتور امروز : اي كاش ضربان قلبم كفاف شمارش آرزوهاي برباد رفته ام را بدهد . به حال موجودي اشك مي ريزم كه جواني اش را براي زمان پيري پس انداز ميكند . تا بعد
سلام
امروز زنگ دوم چون معلم ورزشه كار داشت سر كلاس نيومد ملينا هم گير داد به (( ابو )) كه چون ما پنجشنبه عروسي داريم پاشو به من رقص عربي ياد بده (( ابو )) را به زور بلند كرده بخش جالب ماجرا وقتي است كه ميخواد امتحان كنه ببينه ياد گرفته يا نه من رقصش را شرح ميدم براتون بلكه فقط يه سر سوزن از اون رقص را بتونين برا خودتون توصيف كنين ملينا عين اين آدمايي كه سكته كردن و نصف بدنشون لمس شده يه طرف بدنش را ميداد جلو بعد طرف ديگه را دنبال خودش مي كشيد يعني اين يه تيكه را اينقدر قشنگ اجرا ميكرد كه من از خنده غش كردم اما ناگفته نماند آخر زنگ وضع بهتر شده بود و ياد گرفته بود ولي در كل خيلي قشنگ اداي آدماي سكته كرده را در مياورد . فردا هم فيزيك ؛ شيمي و دفاعي داريم شيمي را بايد بخونم چون فردا ازم ميپرسه (( ماجراي دفعه قبل و نپرسيدنش از من را كه يادتونه )) فيزيك را هم كه بلدم اگه بپرسه فقط مي مونه دفاعي كه اصلا نميدونم درسمون كجا هست . امشب هم حرفام كمه چون حس نوشتن ندارم فقط چون به ملينا گفته بودم اون ماجراي خنده دار را ميزارم تو وبلاگم اومدم كه الوعده وفا . اينم كاريكلماتورهاي امروز : رفع تشنگي ماهي ؛ عمري به طول مي انجامد . پروانه ؛ مرگ در آغوش شمع را به زندگي در تاريكي ترجيه ميدهد . تنها همسفرم ؛ بدرقه ام ميكند . تا بعد
سلام
ديشب كلي متن نوشتم كه بزارم ؛ كامپيوترم قاط زد همش پاك شد يه حالي شدم من وصف ناپذير ؛ اينقدر حالم گرفته شد؛ ديگه هم حال نداشتم بنويسم . الان داشتم به اين فكر ميكردم كه دوست داشتن دوستامون برامون تبديل به يه عادت شده اين خيلي بده قبلا ها خيلي بهتر بود ما همديگر را دوست داشتيم چون به اين علاقه نياز داشتيم اما حالا دوست داريم چون يه عادته و مثل همه عادات ميشه ترك بشه براي من خيلي غم انگيزه كه يه روزي كسي را كه خيلي دوسش دارم به خاطر اين كه براش يه عادت بودم و حالا ترك كرده از دست بدم . امروز اين بازي هم حال ما را گرفت مساوي اون هم صفر صفر ؛ اون هم مقابل فجر ؛ اونم زماني كه مي تونستيم با سه امتياز وضع خودمونو بهبود ببخشيم خيلي زور داره . حوصله ام حسابي سر رفته بدي جمعه ها اينه كه چون ما شنبه ها درس و مشق نداريم كاري هم براي انجام دادن نيست بيرون هم كه نميريم ديگه هيچي . اينم كاريكلماتور هاي امروز : تشنگي پايان ناپذير ؛ ماهي را ساكن آب مي كند . قلبم را آنچنان با قلبت ميزان ميكنم كه در فاصله ي بين ضربان قلب هاي مان ؛ سكوت مشترك شنيده مي شود . واپسين دم حياتت را به جان خريدارم . راستي ميدونم خيلي دير شده اما عيدتون مبارك . تا بعد |
| اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383- |
| سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث- |