| Home - Email - Archive - Link - RSS |
|
سلام اين اولين پست وبلاگم تو سال جديده پس با ياد خدا شروعش مي کنيم تا سال جديد تو وبلاگ نويسي ديگه مشکلي نداشته باشيم . سال نو هم اومد امروز کلي مهمون اومدن خونه ما و رفتن ؛ از فردا هم کلي مهمون مياد خونمون .امسال دوست دارم فقط خونه فاميلاي نزديک عيد ديدني برم همه دوستام هم همينجور هستن و هيچ کدومشون خونه اقوام دور نميرن خب ديگه بزرگ شديم مثلا ؛ نميشه عين بچه ها دنبال مامان و بابا برم اينور و اونور ؛ خب ديگه رومون نميشه ؛ فقط خوبه خونه اقوام درجه يک بريم ؛ به نظر من خيلي زشته با اين قد و قواره پاشي هرجا مامانت اينا ميرن بري . دو شبه متواليه که با رفيقم حرف نزدم دلم براش يه ذره شده ؛ نت هم نمياد به آف هام جواب بده امشب اگه نياد ديگه خيلي بده ؛ سه شب پشت سر هم نبينمش اونم تو اين شبا ..... اصلا حوصله ندارم دلم تنگه ؛ کاش اومده بود ؛ اي خدا هر جا هست فقط بهش خوش بگذره غم به دلش نباشه اين ما را بسه . تا بعد سلام
دیشب به این نتیجه رسیدم خیلی حسودم البته می دونستم اما حالا فهمیدم از خیلی یه ذره بیشتر حسودم به قول یکی از دوستام که اونم دقیقا حسودیش مثل منه دلمون می خواد نامبروان باشیم وقتی با یکی حرف میزنیم دوست نداریم هی بره از یکی دیگه تعریف کنه حالا اگه طرف بیاد از خوبی یکی دیگه بگه لجمون درمیاد ( خیلی بده آدم حسود باشه اما خب تقصیر من نیست حسودیم میشه دیگه ) البته اصلا دوست ندارم جای کس دیگه ای باشم فقط دوست دارم من نفر اول باشم همیشه . دیگه تو آخرین ساعت های سال 83 هستیم یه سال دیگه هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد نباید خودمون را تو خوبی هاش معطل کنیم ؛ نباید با یاد بدی هاش غصه بخوریم و خودمون را سرزنش کنیم ؛ هر چی بوده گذشته ؛ گذشته هم فقط برای این خوبه که آدم با توجه به اون آینده بهتری برا خودش بسازه ؛ گذشته نباید باعث بشه فردایی هم که می تونه بهتر باشه خراب بشه . بهترین اتفاقی که تو این سال برا من افتاد پیدا کردن یه دوست خوب بود ؛ آخرای امسال بود که با هم دوست شدیم و فکر میکنم خدا خیلی به من لطف داشته که باعث این دوستی شده . خدایا شکر که این اجازه را به من دادی یه سال دیگه هم زندگی کنم ؛ یه سال دیگه هم پای سفره هفت سین بشینم ؛ خدایا به هر چی دادی و ندادی شکر که اگه دادی از لطفت بوده و اگه هم ندادی حکمت و مصلحت .
خدایا کمک کن تو سال جدید به چیزایی که می خوام برسم قدمش را من برمیدارم راهش را تو هموار کن . بزرگ پروردگارا در این سال نو با خود پیمان می بندم تا هر روز از این سال را با لبی خندان و دلی پر از مهر آغاز کنم با دوستانم دوستی کنم دشمنانم را ببخشم و در هر حال سپاسگزار باشم خدایا مرا براین پیمان استوار بدار تو بزرگی و بزرگوار بخشنده ای و کردگار عید همگیتون هم مبارک امیدوارم تو این سال جدید به هر چی که می خواید برسید ؛هر چی از خدا می خواید بهتون بده ؛ تو هر کاری موفق باشید ؛ سال جدید سال خرم و پر خیر و برکتی براتون باشه ؛ لحظه ؛ لحظه اش براتون پر باشه از تجربه های نو ؛ نمیگم غم نبینید که لازمه زندگی غمه و اگه نباشه دیگه شادی هم معنا نداره اما میگم شادی هاتون اینقدر زیاد باشه که غم هاتون را بپوشونه ؛ اما اینقدر زیاد هم نباشه که انسانیت را یادتون بره ؛ همه چی به اندازه داشته باشین . تا بعد
سلام نمي دونيد ديشب چقدر به من خوش گذشت دلم لك زده بود برا يه دل سير صحبت كردن با دوستم ؛ كه ديشب تلافي كم صحبتي هاي اين چند روزه را كرديم و تا ساعت 5 صبح با هم حرف ميزديم ؛ بخش جالب ماجرا اين جا بود كه ما تا ساعت 2:30 حرف زديم از اون به بعد شروع كرديم به مشاعره تا 5 صبح همينجوري مشاعره مي كرديم و وقتي اون يكي يه خورده دير ميكرد بهش تيكه مي نداختيم كه كم آوردي و از اين حرفا ؛ ساعت 5 يه دفعه صداي اذان بلند شد من يادم افتاد ساعت چنده تا اون موقع اصلا زمان برام بي معني بود همه چي يادم رفته بود . بعضي آدما وقتي باهاشون حرف ميزني ناخودآگاه جذب ميشي از صحبت كردن اصلا خسته نميشي ؛ اين دوست ما هم همينجوريه اصلا آدم دلش نمياد خداحافظي كنه ميخواد تا جايي كه ميشه حرف بزنه باهاش . اين پيك شادي هايي هم كه مدارس ميدن سال به سال داره بدتر ميشه ؛ پيك عطيه اينا هم كه يه رنگ آميزي قشنگ نداره كه حداقل بچه ميخواد حل كنه يه خورده خوشش بياد نه ذوق دارن نه سليقه پيك هم درست ميكنن . اين روزا هم كه ملت تند تند كاراي عقب موندشون را مي كنن ؛ هر چي هم زمان بيشتر ميشه اين كارا شدت بيشتري به خودش ميگيره . تا بعد سلام
ديشب رفتيم بيرون همينجوري بچرخيم ؛ انگار وارد ميدون جنگ شدي برگشتنه هرچي به
خونه نزديك تر مي شديم انفجارها هم بيشتر مي شد انگار داري ميري خط مقدم ؛ پدر
مي گفت تو جبهه اينقدر نترسيده كه الان از هر صدايي مي ترسه مي گفت وقتي از وسط
زمين مين عراقيا رد ميشدن اينقدر با احتياط زير پاشو نيگا نمي كرده كه حالا نيگا مي كنه .
خيلي سخته با يكي دست دوستي بدي بعد ببيني چقدر اشتباه كردي ؛ خيلي سخته تو دوستي
با يه نفر از هيچي كم نزاري بعد ببيني چقدر اشتباه كردي ؛ خيلي سخته فكر كني با كارايي
كه براش كردي هيچ وقت به تو نارو نميزنه بعد ببيني چقدر اشتباه كردي ؛ خيلي سخته تو
معرفت برا دوستت كم نزاري و فكر كني اونم همين طوره بعد ببيني چقدر اشتباه كردي ؛
خيلي سخته يه روزي برگردي پشت سرت را نيگا كني بعد ببيني بزرگترين اشتباه تاريخ
را كردي ..... اما ديگه اينا مهم نيست مهم اينه كه يه چيز تازه ؛ يه تجربه نو كسب كردي
؛ دفعه بعد پات را جاي محكم ميزاري ؛ جايي كه زيرت آب نره ؛ دفعه بعد پات را جايي
ميزاري كه يه دفعه زيرت خالي نشه ؛ دفعه ديگه دستت را تو دست كسي ميزاري كه دستت
را محكم بچسبه ؛ دفعه ديگه به كسي دست رفاقت ميدي كه ارزش و مفهوم اين دست دادن
را بفهمه ؛ دفعه ديگه به هر كسي دست نميدي .... با توام با تو خدا يك كمي معجزه كن چند تا دوست برايم بفرست پاكتي از كلمه جعبه اي از لبخند نامه اي هم بفرست كوچه هاي دل من باز خلوت شده است پيش از آن كه برسم دوستي را بردند يك نفر گفت به من باز دير آمده اي دوست قسمت شده است با توام با تو خدا يك دل قلابي يك دل خيلي بد چقدر مي ارزد ؟ من كه هر جا رفتم گفتم : شده اين قلب حراج بدويد يك دل مجاني قيمتش يك لبخند به همين ارزاني هيچ كس دل نخريد هيچ كس قلب مرا قرض نكرد هيچ كس هم ندويد با توام با تو خدا پس بيا اين دل من مال خودت من كه ديگر رفتم اما ببر اين دل را دنبال خودت (( عرفان نظر آهاري )) سلام
امروز آخرين روز كلاس تو سال 83 هم تموم شد البته من بيشتر بچه ها را باز هم
مي بينم چون فردا قراره ابو مهموني بگيره همه دعوتيم به جز چند نفري كه به دلايلي
نميتونن بيان مطمئنن خيلي خوش ميگذره مي خوايم آخرين روزاي سال دور هم
باشيم و يه خورده بگيم بخنديم و مسخره بازي دربياريم .
امروز كلي با بچه ها حرف زديم ؛ فكمون افتاد از بس گفتيم لازم نيست بيان مدرسه
و بهشون قول داديم بيست و پنج صدم هم از انظباتشون كم نميشه با اين حال اينايي كه
من مي بينم فكر نمي كنم دلشون طاقت بياره هم فردا ميان هم پنجشنبه ؛ يه بار وقتي
داشتم با يكيشون حرف ميزدم تا نياد حرفم را قبول نمي كرد حرف زدم فايده نداشت
يه دفعه عصباني شدم سرش داد زدم گفتم بيا به جهنم اصلا يكشنبه هم بيا ساعت 4
هم مدرسه وايسا ؛ ديدم كپ كرده هاج و واج منو نيگا ميكنه گفت خب نميام چرا
عصباني ميشي ( هميشه بايد زور بالا سرشون باشه بايد باهاشون دعوا كني كه
حرفت را گوش بدن البته اگه ميومدن هم مشكلي نبود ولي اگه بيشتر كلاس نيان
خيلي بهتره ) .
انسانيا كه بعضياشون به خاطر موزه اي كه قراره فردا ببرنشون ميان مدرسه ؛
رياضي ها هم كه به هيچ وجه ول كن مدرسه نيستن ميان ؛ اون يكي كلاس تجربي
هم كه همه بچه هاي اند مثبت افتادن توش همشون ميان ؛ ميمونه كلاس ما كه
اونجوري كه آخرين لحظه قرار شد فقط دو سه نفرشون ميان ( كه خيلي آدماي
بيكار و ابلهي هستن و هميشه خدا هم بايد دو سه نفري باشن كه ساز مخالف بزنن )
معلم شيميه اون روز اومد گفت من پنجشنبه با شما كار دارم ما هم گفتيم ما با شما
كاري نداريم ديگه هيچي نگفت رفت بهش فهمونديم ما مدرسه بيا نيستيم
امشب هم كه چهارشنبه سوريه من اصلا از اين چهارشنبه سوريا ديگه خوشم
نمياد جز ايجاد مزاحمت و لعن و نفرين چيزي نداره حتي بعضي اوقات صدمه هم ميزنه
تا سالي كه پسرعموم اينجا بود با هم مي رفتيم بيرون اما ديگه چهار شنبه سوري
جايي نميرم ملينا بهم گفت بيا در خونه ما تو كوچه ما شلوغ ميشه اما من يكي اصلا
حوصله ندارم آدم خونه بمونه سنگين تره .
امسال برا عيد كلي بايد برنامه ريزي كنم درسام را هم بخونم نمي خوام بعد عيد كه رفتم
مدرسه ببينم هيچي يادم نيست در ضمن امتحاناي مستمر هم كه از 18 شروع ميشه بايد
بخونم
دبستان كه بوديم پيك شاديم را كه ميدادن تا مي رسيدم خونه برش ميداشتم مي رفتم پيش
پسرعموم ( علي ) ؛ كه چي ؟ ؛ بگم پيك منو دادن اونم فوري مي رفت پيكش را مي آورد
مي گفت منم گرفتم بعد مي شستيم با هم ورقش ميزديم ؛ همش را نگاه مي كرديم بعد
با هم تا جايي كه حوصله داشتيم حلش مي كرديم يه خورده كه مي گذشت ولش مي كرديم
مي رفتيم سراغ بازيمون ؛ هميشه هول داشتيم تو روزاي اول با هم تمومش كنيم كه بقيه
روزاي عيد راحت باشيم اما بازم تموم نمي شد روز سيزده عيد با پيك شادي سيزده بدر
مي رفتيم درسته حالا ديگه بهم پيك نميدن اما پيك عطي هست بايد كمكش كنم حلش كنه
( يه چيزي هم كه هست مي بينم عطي نشسته داره پيكش را حل ميكنه منم هوس ميكنم
ميرم ازش مي گيرم ميگم تو بلد نيستي حل كني بده من بعد به ياد روزاي گذشته دراز
ميكشم روز زمين شروع ميكنم به رنگ كردن پيكش ؛ چه كيفي ميداد پيك شادي حل كردن
؛ خوبه حالا عطي هست كه من دلم تو عيد برا پيك حل كردن تنگ نشه عيد بدون پيك شادي
اصلا عيد نيست بايد حتما باشه وگرنه يه چيزي كم داره ؛ يادش بخر تو سيزده بدر هم به
فكر حل پيك بوديم كه بعد عيد كه ميريم مدرسه معلم از پيكمون خوشش بياد و جلو بچه ها
از پيكمون تعريف كنه ) حالا هم اگه مشق عيدي بدن ميگن هر كي دوست داره حل كنه
كه هيچ كس حل نميكنه .
تا بعد سلام
امروز هم كه طبق معمول تمام روزاي اين هفته مدرسه خبري نبود جز بيكاري ؛ معلم ها
كه مي شينن در و ديوار را نيگاه مي كنن ما هم كه بايد بشينيم حرف بزنيم چون كار
ديگه اي هم ازمون برنمياد ( و همه هم به اين امر واقف اند كه خانم ها معمولا توي
صحبت كردن اصلا كم نميارن ميتونن يه بند صحبت كنن بدون اين كه كم بيارن يا
سوژه شون تموم بشه ) .
ديشب رفتيم لباس بخريم من به جاي لباس كتاب خريدم اصلا آدم كتابا را كه تو مغازه
مي بينه وسوسه ميشه همش ميخواد بره بخره من يكي اگه پول تو جيبم نباشه جلوي
ويترين كتاب فروشي نمي ايستم چون دلم ميخواد جيبم هم خاليه درنتيجه كنف ميشم .
يه مجموعه ترانه خريدم از شل سيلور استاين به اسم كمي نوازشم كن ( من خيلي
استاين را دوست دارم تمام كتاب هاش را هم دارم ) يه كتاب هم از جبران خليل جبران
به اسم نه كتاب و چرند و پرند دهخدا كه خيلي دوست داشتم داشته باشمش و كتاب
عادت مي كنيم از زويا پيرزاد كه خيلي مي خواستم بخونمش ببينم اين همه ازش
حرف ميزنن چه جور كتابيه .
منو بدون هيچ چيز ول كنن فقط بهم كتاب بدن ديگه هيچي نمي خوام ؛ كتاب علاوه بر
اين كه به بهترين شكل تنهايي آدم را پر ميكنه آرامش بخش هم هست هيچ سرگرمي
براي من به اندازه كتاب خوندن لذت بخش نيست .
امشب هم رفته بوديم خريد و بازم چيزي نخريديم خيلي هم خسته ام پس ديگه زيادي
حرف نمي زنم .
تا بعد سلام
برخلاف جمعه كه حالم خوب نبود از ديروز سر كيفم ؛ داره حسابي خوش ميگذره چه تو
مدرسه چه تو خونه ؛ تو مدرسه كه ديگه هيچي خيلي باحاله تو خونه هم عالي تر .
امروز تحقيق شيمي را بردم دادم فقط كم مونده بود از به نام خداي بالاي صحفه ايراد بگيره
تا تونست اشكال بيخودي گرفت به همه بچه ها هم گفت تحقيقاتون درست نبوده ؛
دست سازه ها را هم كلي ايراد گرفت ؛ ما دوتل معلم داريم كه خيلي ازشون بدم مياد يكي
معلم هندسمون كه هيچ جوره نميشه تحملش كرد و اون يكي هم معلم شيمي كه در مقابل
اين معلم شيميه معلم هندسه فرشته است ولي در هر حال هردوشون فقط بلدن اذيت كنن
ميخوان الكي آدم را زجر بدن ؛ نه درك دارن نه فهم فقط اعصاب آدم را خرد مي كنن
( من هيچ وقت با معلمي لج نميافتم چون به ضرر خود آدمه درنتيجه جلوشون هم كه
شده حفظ ظاهر مي كنيم ) .
بالاخره تصميمم را گرفتم من ديگه از چهارشنبه مدرسه نميرم سه شنبه هم ميرم چون
از طرف اداره ميان برا آموزش نظامي ولي چهارشنبه ديگه عمرا مدرسه برم .
اين متن از شماره جديد مجله ي گل آقا است به نظرم جالب اومد نظر شما چيه ؟
چگونه بدانيم دختري عاشق است يا نه !
اگر دائما آه هاي بلند و كوتاه مي كشد ؛ عاشق است ؛ اگر با صداي بلند فين مي كند ؛ نه ! اگر در تنهايي كتاب هاي عاشقانه مي خواند ؛ عاشق است ؛ اگر داستان هاي فكاهي و طنز مي خواند ؛ نه ! اگر مرتب درباره ي هنرپيشه ها حرف مي زند و اطرافيان را كلافه مي كند ؛ عاشق است ؛ اگر از مدرسه و تكليف هاي معمولي دانشگاه سخن مي گويد ؛ نه ! اگر با گونه هاي گل انداخته از مدرسه يا دانشگاه مي آيد ؛ عاشق است ؛ اگر با رخسار سرد و بي حال و قدم هاي شل و ول مي آيد ؛ نه ! اگر فقط يك كاسه آب دوغ خيار مي خورد و سفره را ترك مي كند ؛ عاشق است ؛ اگر با شكم پر از سر سفره بلند مي شود ؛ نه ! اگر هر روز ساعت ها حمام مي كند ؛ عاشق است ؛ اگر ماهي يك بار و آن هم در كمتر از نيم ساعت از حمام بيرون مي آيد ؛ نه ! اگر ساعت ها به يك نقطه زل ميزند ؛ عاشق است ؛ اگر نگاهش با نشاط و سرحال است ؛ نه ! اگر معتقد است زندگي يعني احساسات پاك و دوست داشتني ؛ عاشق است ؛ اگر فكر مي كند زندگي يك دوران حماقت و ابلهي است ؛ نه !
تا بعد
سلام
نميدونم چرا اين روزا اينقدر بدبياري ميارم اونم از هر نوعي ؛ انواع و اقسام فقط خدا
كنه زودتر تموم بشه حوصله ندارم اين هفته آخري حالم هي گرفته بشه ؛ در ضمن خدا
كنه دامنه اين بدبياري ها به سال 84 كشيده نشه .
امروز اصلا حالم خوب نبود جمعه ها كه همينجوري حال آدم يه جوري هست چه برسه
به اين كه تيمت بد بازي كنه و ببازه بعد خودت هم سر يه اتفاقي ذهنت به هم ريخته
باشه بعدتر از اون حال بابات هم زياد تعريفي نداشته باشه و ذهنش مغشوش باشه ديگه
ببينين من چه حالي داشتم .
تا حالا شده پشت اين دستگاه اينقدر مستاصل و درمونده بشي كه بغض گلوتو بگيره
و بزني زير گريه ؟ دوست دارم نظرتون را بدونم .
يه جمعه ديگه گذشت و اوني كه خيلي وقته منتظرشيم نيومد حالا بايد بازم انتظار
بكشيم ( از انتظار كشيدن بدم مياد خيلي سخته ميخواد برا يه چيز كوچيك باشه ميخواد
برا يه چيز بزرگ مثل اين يكي باشه كاش زودتر اين بزرگترين انتظار هم به سر بياد
انتظاري كه مطمئنن تهش ؛ عاقبتش خيلي شيرينه ) .
فردا هم بيكاريمونه دو زنگ ديني كه هيچ با يه زنگ ورزش ميشه علافي .
تا بعد
سلام
اين چند شب حوصله به روز كردن نداشتم از طرفي چون داشتم با يكي از دوستام چت
ميكردم و يه بحث مهم را شروع كرده بوديم اصلا وقت نداشتم بيام و به روز بكنم .
ديگه مدرسه كه خيلي تق و لق شده يا معلم ها نميان يا اگه بيان يه ربع درس
مي پرسن يا درس ميدن بعد همش به بيكاري مي گذره بچه ها ميگن ديگه از
چهارشنبه مدرسه نميان سه شنبه هم مجبوري ميان چون يه امتحانيه حتما بايد باشن
اما ديگه از چهارشنبه نميان من موندم چي كار كنم از يه طرف آدم تو خونه كه ميمونه
حوصله اش سر ميره از طرف ديگه مدرسه هم كه بري همش بيكاريه و منم كه
حوصله حرفاي بچه ها را ندارم بازم حوصلم سر ميره حالا بايد تا چهارشنبه يه فكري
بكنم ببينم برم بهتره يا نرم .
فرض كنين سر كلاس فيزيك ( كه معلمش يه جوريه كه حق نفس كشيدن هم ندارين و
سر زنگش صداتون در نمياد ) وقتي معلمه داره مساله ميگه و بچه ها يادداشت ميكنن
سر يه مساله موقع خوندن عدد هاش بگه سينزده هزار و ششصد بعد اينو سه بار تكرار
كنه چه حالي ميشين ؟ از يه طرف به طرز وحشتناكي خنده تون گرفته از طرفي نمي تونين
بخندين اين شرح حال ما بود مجبور شديم همه كلاس سرمون را بندازيم پايين و
زيرزيركي بخنديم ( كه خودتون ميدونين نتيجه يه همچين خنده اي انواع و اقسام
صداهاي نازك و كلفته كه توليد ميشه و و اوضاع ممكنه بدتر هم بشه ) .
تا حالا شده يه دوستي داشته باشين كه از حرف زدن باهاش سير نشين ؟ هيچ وقت
خسته نشين از حرف زدن و كم نيارين ؟ بهترين گفت و گوهاي عمرتون وقتي باشه كه
دارين باهاش حرف ميزنين ؟ از داشتن چنين دوستي به خودتون ببالين ؟ خب اگه يه
همچين موقعيتي داشتين بدونين خوشبخت ترين آدم روي زمين هستين درست مثل من .
اين شعر براي من يكي خيلي جالب بوده به نظرم خيلي قشنگه :
ندانم كجا ديده ام در كتاب كه ابليس را ديد شخصي به خواب به بالا صنوبر ؛ به ديدن چو حور چو خورشيدش از چهره مي تافت نور فرا رفت و گفت : اي عجب اين تويي ؟ فرشته نباشد بدين نيكويي تو كاين روي داري به حسن قمر چرا در جهان به زشتي سمر ؟ چرا نقش بندت به ايوان شاه دژم روي كرده است و زشت و تباه ؟ شنيد اين سخن بخت برگشته ديو به زاري برآورد بانگ و غريو كه ؛ اي نيكبخت ! اين نه شكل من است وليكن قلم در كف دشمن است برانداختم بيخ شان از بهشت كنونم مي نگارند زشت (( سعدي ))
( نميدونم اين شعر را تا بحال نوشتم يا نه اگه ننوشتم كه حالا بخونيد ؛ اگه نوشتم قبلا هم دوباره بخونيد )
تابعد سلام
امروز هم چون مهمون داشتم ( فاطي و فرگي اومده بودن خونه ما فاطي كه زياد مياد
ولي فرگي كمتر وقتي صبح تو مدرسه داشتم قرار مدار با فاطي ميذاشتم به فرگي هم
گفتم بيا فكر نمي كردم بياد ) نرسيدم از صبح متن هام را آماده كنم برا همين اگه خوب
نيست ديگه تقصير از ما نيست .
فردا امتحان زبان فارسي و عربي داريم زيست هم مي پرسه هر روز امتحان ؛ هر
روز امتحان اين معلم ها يه خورده درك ندارن فقط بلدن بگن هفته ديگه امتحان هر چي
هم آيه قسم بخوري كه بابا نمي رسيم سه تا درس را با هم بخونيم به گوششون نميره
اصلا يادشون رفته يه زماني اونا هم رو همين ميز و نيمكت ها نشستن ؛ يادشون رفته
وقتي معلم ها با هم امتحان ميذاشتن چه زجري مي كشيدن مخصوصا تو اين روزا
كه يه جورايي حال و هواي عيد آدم را گرفته و دست و دل آدم به درس نميره هر چي
هم كه بخواي بخوني بازم نميشه يه خورده كه ميخوني ديگه فكر ميكني سخت ترين
كار دنيا درس خوندنه الان كه اين دو هفته اين جوري هستيم بعد عيد هم كه تا دو
هفته هنوز تو حس و حال عيديم و نمي تونيم درس بخونيم بعدش هم كه مي خوره به
امتحاناي نيم ترم من هر سال با خودم قرار مي زارم كه تو عيد درس هام را مرور كنم
كه رو هم نمونه اما نميدونم چي ميشه تو عيد اصلا آدم يادش ميره درسي هم هست فقط
هم مشكل من نيست تمام بچه ها همينو ميگن .
امروز تو مدرسه هر معلمي كه مي خواست امتحان بگيره يا درس بپرسه زهره بلند مي شد
مي گفت : خانم شما خونه تكوني داريد ؟ معلمه مي گفت آره مي گفت خب ما هم داريم و
چون مامانمون كم خوني داره حتما بايد بهش كمك كنيم وگرنه مريض ميشه اين
بهانه ها را هم هر زنگ مياورديم و معلمه را راضي مي كرديم بي خيال درس بشه
( حالا خير سرمون خيلي هم كمك مي كنيم بيشتر بچه ها حرف كه ميشه ميگن كه تو
خونه تكوني كاري نمي كنن بكنن هم روزاي آخر و خيلي جزئي ) .
امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه تو دوستيامون فقط ادعاي معرفت و مرام مي كنيم
اگه پاش بيافته از صد تا دشمن هم بدتريم بعد يه مدت رفاقت تا دو سه تا آدم تازه
دورمون را مي گيرن يادمون ميره دوستاي ديگه اي هم داريم به قول معروف دمدمي
مزاج شديم مثل بيدي هستيم كه با هر باد به يه سمت خم ميشه هر جا سود و
منفعتمون توش باشه همون طرف ميريم ديگه به اينش كار نداريم كه ممكنه يه نفر را از
خودمون برنجونيم كاش دوستيامون مثل دوران ابتدايي بود اون موقع كه بدون فكر
و خيال دستمون را ميزاشتيم تو دست دوستمون و هر جا كه بوديم با هم بوديم اگه هم
با هم قهر مي كرديم زود به آشتي ختم مي شد ( برعكس حالا كه اينقدر غرورمون زياد
شده كه حاظر نيستيم برا يه معذرت خواهي ساده با بهترين دوستمون پاپيش بزاريم )
من تو دبستان يه دوست داشتم كه خيلي مي خواستمش همه جا با هم بوديم هر سال هم
توي كلاس هيچ چيز نمي تونست ميونه ما را بهم بزنه تا اين كه اونا خونه خودشون را
عوض كردن و رفتن يه محل ديگه اين شد كه من موندم و كلي خاطره كه باعث ميشه
وقتي بهش فكر مي كنم دلم تنگ بشه برا اون روزا الانم به اون دوستي صاف و صادق
حسودي مي كنم كاش هيچ وقت بزرگ نمي شديم بزرگ شدني كه دلا را سنگ كنه و
فاصله آدم ها را زياد اصلا نياد خيلي بهتره .
راستی دوستانی که منو لینکیدن اما اسمشون تو لینکدونی من نیست بیان اطلاع بدن تا
بزارمشون .
الهي ! ما را در دنيا هر چه قسمت كرده اي به دشمنان خود ده و هر چه در آخرت قسمت كرده اي به دوستان خود ده كه مرا تو بسي .
الهي ! تو داني كه هواي دل من در موافقت فرمان توست و روشنايي چشم من در خدمت درگاه توست . اگر كار به دست من استي ؛ يك ساعت از خدمت نياسايمي .
الهي ! كار من و آرزوي من در دنيا از جمله دنيا ؛ ياد توست و در آخرت از جمله آخرت ؛ لقاي توست . از من اين است كه گفتم ؛ تو هر چه موافقي كن .
خداوندا اگر تو را از بيم دوزخ مي پرستيم ؛ در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت مي پرستيم ؛ بر من حرام گردان و اگر براي تو ؛ تو را مي پرستيم ؛ جمال باقي دريغ مدار .
بار خدايا ! اگر مرا فرداي قيامت به دوزخ فرستي ؛ سري آشكار كنم كه دوزخ از من به هزار ساله راه بگريزد .
بار خدايا ! اگر مرا در دوزخ كني ؛ من فرياد برآورم كه وي را دوست داشتم ؛ با دوست اين كنند ؟!
سلام
امروز نميدونيد فيزيك چه شانسي آوردم يه سري مسئله داده بود هيچ كس بلد نبود بعد يكي يكي مي برد درس مي پرسيد اونا را ميداد حل كنيم منو كه برد گفتم ديگه هيچي مسئله اي كه به من داد چون يه نكته توش بود كه تا حالا نگفته بود مجبور شد خودش بگه من جوابش را بنويسم شانس آوردم .منچستر را هم كه ديديد چقدر بد بازي كرد آبرو بري بود اينا تا فرگي را به كشتن ندن ول كنن نيستن .خدمت آقا مهدي هم بگم ما شهركي نيستيم مدرسه ما تو شهركه اما بچه هاي شهرك تو مدرسه ما خيلي كم هستن ما مال خود افسريه هستيم هممون .امشب چون الان مشغول چتيدن با يكي از دوستان هستم نميرسم زياد بنويسم از فردا روز متن ها را آماده ميكنم كه شب مشكلي نباشه . تا بعد سلام
امروز مدرسه خوب بود زنگ دوم چون بارون ميومد و ما ورزش داشتيم مجبور شديم تو كلاس بمونيم معلمه هم رفت نشست پهلو بچه ها به تعريف كردن ابو هم كه موقع خونه تكوني از رو چهار پايه افتاده پايين نميتونه بياد مدرسه ( البته ملينا پنج شنبه ميگفت قراره از رو چهار پايه بيافته ) ما هم سه چهار نفري رفتيم پا تخته تا هنر نقاشيمون را به معرض نمايش بزاريم و استعداد فوران شدمون را بريزيم بيرون نميدونيد چقدر خنديديم هر كي يه چي مي كشيد عين اين بچه كلاس اولياي عشق گچ ( راستشو بخواين هممون هنوز هم عشق گچ بازي داريم تا موقعيتي پيش مياد فرصت را غنيمت شمرده و عقده خودمون راخالي مي كنيم ؛ آخه اون موقع ها نميذاشتن كسي بره پا تخته دست به گچ و تخته پاكن بزنه حالا را نميدونم يكي يه نقاشي مي كشيد بعدي مي رفت كاملش مي كرد خيلي باحال بود ورداشتيم عكس ابو را وقتي رو چهارپايه بود با وقتي كه از اون بالا افتاده بود پايين حتي با فرش خونشون كشيده بوديم يه شاهكاري از آب در اومده بود كه نگو سحر وقتي اين نقاشي تموم شد با قيافه اي حق به جانب و فيلسوف وار در حالي كه به نقاشي نيگا مي كرد ( درست مثل نگاهي كه داوينچي به اثر هنريش مينداخت ) برگشته منو نيگا ميكنه ميگه به نظر تو ما را نبايد ببرن تو برنامه لذت نقاشي به جاي باب راس نقاشي كشيدن ياد بديم ( بچه هاي كلاس ما دو چيز را از خدا خيلي گرفتن يكي رو يكي ديگه هم اعتماد به نفس اينم يه نمونش مي بينيد ؟ چقدر اين بچه هاي ما فروتن هستند البته اينجا سحر دچار يه جور خود بزرگ بيني هم شده بود اعتماد به نفس هم كه بيست ؛ ديگه ما همينجا از طرف روح مرحوم باب راس ؛ بيننده ها و دوست داران برنامه لذت نقاشي و كليه نقاشان و هنرمندان از گذشته تا به حال از سحر معذرت مي خوايم كه در حقش اجحاف شده (( اجحاف همين شكليه ؟ اصلا درست ميگم ؟ )) ) . بالاخره به مباركي و ميمنت امتحان ديني را داديم البته به نظر من خيلي درس دين و زندگي مسخره است دين آدم كه نبايد نمره داشته باشه يعني اگه كسي نمره اش شد بيست ديگه دينداره و اوني كه پايين ميشه بي دين؟ فكر مي كنم اين يكي از سياست هاي غلط آموزش و پرورشه به جاي اين درس بايد يه زنگ باشه كه مسائل ديني را برا بچه ها بگن بدون نمره ( من از 10 نمره شدم 8 دوتا سوال را كه اصلا نميدونم از كجا اومده بود از خودم نوشتم كه حداقل ورقه سياه باشه شايد معلمه به نوشتن نمره بده كه ديدم درست نوشتم ) . شما هم اين روزا بوي عيد را احساس مي كنين ؟ صبح ها كه از در خونه ميزنين بيرون اول يه نفس عميق بكشين قول ميدم بوش را حس كنين يادش بخير وقتي بچه بودم از روز اول اسفند اونقدر اشتياق عيد منو مي گرفت كه ورميداشتم توي يه ورق از روز اول تا آخر اسفند را مي نوشتم مي زدم به ديوار بعد هر روز يه روزش را خط مي زدم و روزاي باقي مونده را مي شمردم و كلي ذوق مي كردم راست ميگن كه عيد مال بچه هاست هر سال كه ميگذره اشتياق ما برا اومدن سال جديد هم كم ميشه خدا كنه هيچ وقت روزي نرسه كه سال تا سال برام فرق نكنه مي خوام هنوزم اون شوق تو تنم باشه حتي بعضي وقتا وسوسه ميشم پاشم يه بار ديگه يه تيكه كاغذ بزنم به ديوار روزاي اسفند را توش بنويسم و هر روز ..... امروز موقع ناهار باباعلي ( بابابزرگم ) به ماماني مي گفت بايد زودتر به فكر سبزه عيد باشيم ما هرسال خودمون سبزه درست مي كنيم يادمه بچه كه بودم ماماني يا باباعلي يه بشقاب برميداشت توش يه پارچه ميذاشت بعد توش يا ماش يا نجو يا گندم ميريخت بعد خيسش مي كرد منم هر روز از مدرسه كه برميگشتم با تعجب به بلندتر شدنش نيگا مي كردم بعد دو سه روز به عيد يه ربان قرمز مي بستيم دورش و به اين ترتيب سبزه درست ميشد من هيچ وقت نسبت به سبزه هاي بيرون اون حس و حال قشنگ را ندارم سبزه را بايدخود آدم درست كنه براش زحمت بكشه بزرگ شدنش را هر روز به تماشا بشينه كه حتي سيزدهم فروردين هم دلش نياد بوردش و به آبش بده ما هرسال سبزمون را ميزاريم تو باغچه تا عمرش به سر بياد . استقلال هم كه نتيجه دو بر صفر باخته را با سه دو برده عوض كرد اونم چي دقيقه 85 بازي من فكر مي كنم استقلاليا دير يادشون ميافته بايد بازي كنن شايدم موتورشون نفتيه دير روشن ميشه به نظر من ابومسلم استحقاق ( امروز چه كلمه هاي قلمبه سلمبه اي ميگم به به دارم راه ميافتم ) باخت نداشت خيلي خوب بازي كرد اما خوشحالم كه برنده بازي ما بوديم . خب امروز مثل اينكه جبران كم كاري هاي اين چند روزه را كردم . تا بعد سلام اين چند روزه سيستمم خراب بود نميومدم به روز كنم حالا به لطف خدا درست شده دوباره برگشتم . ديروز قرار بود با يكي از دوستان يه جايي بريم من خيلي شوق و ذوق داشتم چون براي بار اول بود كه اين دوست را از نزديك مي ديدم سر از پا نمي شناختم اما نمي دونم كدوم بي معرفتي خوشيمون را چشم زد نشد كه بياد خب قسمت نشد ايشالا يه بار ديگه اما من خيلي پكر شدم چون ذوقم براي ديدن اين دوست اونقدر بود كه تا حالا يه همچين حالي نداشتم البته چون اين دوست خبر نداد كه نمياد تا امروز ظهر كه باهاش تماس داشتم دل تو دلم نبود همش فكر مي كردم يه اتفاقي براش افتاده داشتم ديوونه ميشدم اما شكر خدا حالش خوب بود . خب فردا هم كه امتحان ديني داريم سه هفته است داره اين امتحان را ميگيره هنوز كه هنوزه تموم نشده ايشالا فردا ديگه بديم راحت بشيم . تا بعدَ
سلام
امروز زنگ ورزش خيلي خنديديم كلي با ملينا و مهسا و زهره مسخره بازي درآورديم ملينا شلوار ورزشي نياورده بود يه شلوار زير شلوار مدرسه اش پوشيده بود سر ورزش هم همون را پوشيد جاتون خالي يه قيافه اي پيدا كرده بود نگو و نپرس . امشب هم هر چي وايساديم يكي از بچه ها بياد انگار خيال اومدن نداره والا سابقه نداشته شايد مشكلي براش پيش اومده بود خدا كنه حالش خوب باشه نيومده مشكلي نيست . سيستم بدبختم ريخته به هم اصلا بالا نمياد داريم سعي ميكنيم درستش كنيم . از بي مطلبي دوباره بايد رو بيارم به همون كاريكلماتور ها : سرنوشت ؛ مسووليت خودكشي ام را به عهده گرفت . سقوط پرواز از دردناك ترين سقوط هاست . نبودنت ذهنم را لبريز از بودنت مي كند . تا بعد سلام امروز واقعا روز خوبي بود ؛ داربي حساس به نفع ما تموم شد من يكي كه اصلا انتظار برد نداشتم پيش خودم هم مي گفتم خيلي شانس بياريم مساوي كنيم حتي خودمو براي نيش و كنايه هاي دوستان آماده كرده بودم اما همه چي يه دفعه عوض شد ؛ به قول معروف ورق برگشت ؛ جالب اينجا بود پرسپوليس با اون همه مهره نتونست از پس استقلالي بر بياد كه فقط دوتا مهاجم داشت ( چيزي كه تو جهان نادره ) استقلالي كه نيمكتش را نگاه ميكردي هيچ كس را نمي شناختي ( انگاري از تيم اميد جوانان بازيكن آورده بودن نشونده بودن رو نيمكت پر باشه ) استقلالي كه ( بدون تعصب ) تو اين هفته ها بازي هاي خوبش از شمار دو دست كه هيچي از شمار يه دست هم تجاوز نمي كرد بدون هيچ غرض ورزي هم بگم از گلايي كه پرسپوليس زد اوليش كه كلا كشكي بود دوميش هم آفسايد ( البته گل اول ما هم چندان درست و حسابي نبود ) در هر حال اين برد براي من كه تو اين هفته همش زير آزار و اذيت بچه ها بودم خيلي شيرين بود . چيزي كه خيلي جالب بود خوشحالي انتظاري بعد از گلش بود تمام استاديوم را دويد و با همه روبوسي كرد اگه نگرفته بودنش تا خونه همه را ماچ ميكرد . اين شعر را امروز يه جايي خوندم به نظرم خيلي جالب اومد : شاد بودن ؛ هنر است شاد كردن ؛ هنري والاتر ليك ؛ هرگز نپسنديم به خويش كه چو يك شكلك بي جان شب و روز بي خبر از همه خندان باشيم بي غمي عيب بزرگي است كه دور از ما باد تا بعد
سلام امشب دارم خيلي دير به روز ميكنم تا الان دوستان زياد بودن سرم شلوغ بود حالا خوبه فردا جمعه است و نمي خوايم صبح زود پاشيم وگرنه ديگه هيچي . امروز امتحان شيمي ما خراب كردم آخه نتونستم خونم برگم را سفيد دادم اگه خونده بودم ميدونم از ۱۷ پايين تر نميشدم اما نشد ديگه چه ميشه كرد هميشه شعبون يه بارم رمضون هميشه نمره مي گيريم يه بار هم صفر بگيريم . ديشب هم كه سر منچستر كلي حرص خورديم مي تونستيم ببريم اما نشد . روز به روز نوشته هام داره كمتر ميشه مي ترسم ديگه به يه جايي برسه كه ديگه نه حرفي باشه نه چيزي محو بشيم كلا والا من نمي دونم مردم اين همه موضوع را از كجا ميارن ما كه هر چي فكر مي كنيم چيزي به ذهنمون نميرسه برا نوشتن قبل از اين كه وبلاگ درست كنم كلي ايده داشتم و حالا دستم خاليه خيلي عجيبه من هميشه برا نوشتن كم ميارم كلي فكر و ايده و مطلب دارم از رو كاغذ كه ميخوام بيارم جونم بالا مياد . تا بعد
سلام امروز امتحان هندسه داشتم هیچی هم نخونده بودم تو کلاس کلی بچه ها توضیح دادن و میز و نیمکت را به روز کردیم امتحانمون را دادیم این ابو چه فعالیتی میکرد از زنگ اول تا زنگ آخر که هندسه داریم همه جا را سیاه کرده بود دیگه دور و برش جای خالی نبود در و دیوار را پر کرده بود گفتم این همه انرژی و وقت را گذاشته بود سر درس پلفسل ( همون پرفسور سابق ) میشد . چه حالی کردیم این آرسنال باخت چه حالی داد درسته که از بایرن هم زیاد خوشمون نمیاد اما از آرسنال هم همچین دل خوشی نداریم . فردا هم ناهار خونه فاطی اینا هستیم چه خوش میذگره فردا . دیروز یادم نبود عنوان مطلبم را بزارم قرار بود اسمش بشه روشن نامه که یادم رفت . تا بعد
سلام من دوباره اومدم اينجا را هم مي بينين كلي تغيير كرده دست آقا رضاي گل درد نكنه اينجا را سر و سامون داد اين شكليش كرد اين چند روزه كه نيومدم يه خورده حالم خوب نبود حالا ديگه خوب خوبم ؛ دل تنگي برا نت و وبلاگ يه طرف دل تنگي برا دوستام مخصوصا يكيشون يه طرف ديگه ديشب اومدم اما حال نداشتم به روز كنم گذاشتم امروز يك دفعه به روز بشم . امروز امتحان زيست داشتيم با اين كه آخراش را ديگه درست و حسابي نخوندم عالي دادم يه مسئله هم داده بود حساب كنيم من از راه خودم كه يه راه من در آوردي بود ۷۰ در آوردم از راه يلدا كه آخراي امتحان ديگه بهم گفت هم رفتم ۷۰ در اومد هر دوش را گذاشتم باشه هر كدوم را خواست نمره بده . اين فاطي ما هم به جرگه بروبچ اينترنتي پيوست كشت مارو هنوز هيچي نشده درست و حسابي راه نيافتاده ميگه برا منم وبلاگ بساز من خودم خيلي وقت از آشناييم با اينترنت مي گذشت كه اينجا را ساختم اونم اگه بابام كوير را نساخته بود حالا حالا ها منم نميومدم اينجا . من يه بار ديگه همين جا ؛ از همين تريبون ؛ به اين وسيله اعلام ميدارم كه بابا اين جناب آهويي كه تو وبلاگ كوير مي نويسه پدر اينجانبه خواهشا از همه تمنا ميكنم ديگه سوال نفرمايين خسته شديم از بس به طرق مختلف از ما اين سوال را پرسيدن . تا بعد |
| اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383- |
| سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث- |