| Home - Email - Archive - Link - RSS |
|
سلام صداها ... صداها ... فقط صداها را مي شنوي ... مادر ، مادر ، جواب بده ... قدم هاي تند و شتاب زده ... الو ، اورژانس ؟ ... قدم هاي تند و شتاب زده ... نفس هاي بلند ، ناله هاي كشدار ... آژير بلند آمبولانس ... قدم هاي تند و شتاب زده ... قند داره ؟ مريضي قلبي ؟ سابقه سكته ؟ كي اينجوري شد ؟ ... قدم هاي تند و شتاب زده ... مريضتون حالش بده ، بايد بره بيمارستان ... قدم هاي تند و شتاب زده ... بلندش كن ، آروم آروم ... قدم هاي تند و شتاب زده ... آژير بلند آمبولانس ... سكوت ... سكوت ... سكوت ... باره ماماني بزرگم ، دعا مي كنيد ؟ اضافه شده : ديگه باره اين دنياش دعا نميخواد ............................ خوابيد ... باره هميشه ... با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت . دست دعا ... چشم اميد ... مقسي . تا بعد سلام توي تمام كوچه پس كوچه هاي نت دنبال تو مي گردم ... خود درگيري حاد و كلافگي و بهانه گيري و بي حوصلگي و ... اين ننوشتن هم شده مزيد بر علت ! به سرعت حالم داره بد ميشه ! * اينو خيلي خيلي وقت پيش نوشتم ، اما هر روز داره تكرار ميشه و اين تكرار عذابم ميده ... دوستش ندارم !
** نه حرفي بود باره شما و نه باره خودم ... فقط از اين سكوت ترسيدم ! با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت . امشب از اون شب هاست كه احتياج به يه آغوش باره گريه كردن دارم ... به خوابم بيا ! مقسي . تا بعد سلام همچنان حرفي باره گفتن نيست ... ! * تلاش زيادي كردم باره نوشتن ، يك كلمه هم نتونستم بنويسم ! ** بدجوري اين روزا با خودم درگير شدم ... ! با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت . بزرگ ترين خوبي تو ميدوني چيه ؟ اينه كه همه جا هستي ... مقسي . سلام به قول شما حرفام يه چند وقتيه به درد خودم ميخوره ! ... ميرم حرفام را باره خودم تعريف كنم ! با تو : خدايا شكرت ، به هرچي دادي و ندادي شكرت . حواست كه هست ؟ مقسي . تا بعد سلام صبرم باره تحمل آدم هايي كه باره بقيه غيرقابل تحملن زياده ... * و برعكس ! _ امروز هركي به ما رسيد ولنتاين را تبريك گفت ، احتمالا خواستن عقده اي نشيم خدايي نكرده ! _ هر شب و هرشب ، توي تمام خواب هام ، يه گوشه ايستاده و بي حرف نگاه مي كنه ... فقط نگاه مي كنه ! يه آدم كه نه ميشناسيش و نه تا به حال ديديش ؛ اصلا نميدوني چه جوري سر از خواب هاي تو درآورده ... * اوايل عادي بود و حالا ترسناك ، چرا ازش مي ترسم ؟ ** جالب اينجاست هرجا ميرم ، بين آدم ها دنبالش مي گردم ، نميدونم چرا فكر مي كنم يه جايي تو بيداري بايد پيدا بشه ! *** اين خواب هاي من هم داستاني شده باره خودش ! _ هدي ؟ نميخواي اون كامنت دوني نكبتت را باز كني ؟ خب من خفه شدم از بس هيچي نگفتم ! * امروز تا اومدم تو وبلاگم و ديدم نظراتش رسيده به 22 فهميدم برگشتي ، آخ ذوق كردم ! با تو به نظر خودم خوب پيش ميره ، تو چي فكر مي كني ؟ مقسي . تا بعد سلام كلي حرف دارم باره زدن و نميدونم از كدوم بگم ، اين جور وقتا سكوت بهتر از دري وري گفتنه ! _ من از اون هايي هستم كه از 14 فوريه و قلب هاي سرخ و شكلات هاي جورواجور و شمع هاي كوچيك و بزرگ و عروسك هاي پشمالوي خوك و سگ و خرس بدم مياد ... خيلي هم بدم مياد ... * اوصولا هرچيزي كه برچسب و اسم خارجي داسته باشه خوبه ... ولنتاين هم از اين قاعده مستثنا نيست ! ** گفتن اين هم خالي از لطف نيست ؛ سال پيش با يكي از بچه ها رفته بوديم كادو بگيره ، بين اون همه آدم كه عجله داشتن تا زودتر يه بسته با قلب هاي كوچيك و بزرگ و عروسك هاي زشت گنده بگيرن و برن و عشق آتشينشون را ثابت كنن ! يه آقا پسر كه سه تا بسته كادو دقيقا يه شكل خريده بود از همه بيشتر جلب توجه مي كرد ! _ هدي ؟ فكر نمي كني شورش را درآوردي ؟ با تو ... خيلي بزرگي ! مقسي . تا بعد سلام مشكل آدما اينه كه خيلي زود فراموش ميشن ! * خودشون اگه نه ، رفتارها و واكنش هاشون كه ميشه ! _ حذف شد ! * گفتنش مسئوليت داره ... به دردسرش هم نمي ارزه ! _ سر امتحان زمين يه سوال را جا ميندازي ، يه هفته ي تمام حرص و جوش ميخوري كه به خاطر يه سوال كه بلد بودي و نديديش نمره كامل را نميگيري * بي نظمي و بدخطي هميشه اگه دردسره اينجا منفعت بود !! ** تنها كسي كه ميتونه خطم را بخونه خودمم و لاغير !!! _ وسط خيابون يكي بهت سلام مي كنه _ كسي هدي را نديده ؟! با تو باره روز اول خوب بود ، نه ؟ مقسي . تا بعد سلام بعضي وقتا خيلي لازم ميشه كه برگردي عقب ... يه فرشته يا كوتوله سراغ نداريد كه آرزوهاي آدم را برآورده كنه ؟ * يه چيزايي را توي يه گذشته خيلي دور جا گذاشتم ... _ سرد ... سرد ... سرد ... * شرح سفر بود ! ** جاي همگي سبز ... خيلي خوش گذشت ! _ پنج روز دقيقا بيكار بودم ، محض رضاي خدا يه نگاه به كتابام ننداختم ، فردا هم امتحان رياضي دارم ، حالا خودتون احوالات من را مجسم كنيد ! * چي ميگن ؟ تو خود حديث مفصل از اين مجمل بخوان ؟! نميدونم ، يه چيزي ميگن بخون !!! _ يه نفس عميق ... هواي خيابون پشتي هيچ جاي دنيا پيدا نميشه ! _ هدي ؟ كجايي تو ؟ به خدا نگران شدم ديگه ... يه ندا نميدي ؟ با تو منم مي خوام ، تو هم كه حتمي مي خواي ... شروع كنيم ؟! مقسي . تا بعد سلام زندگي ادامه داره ، بدجوري هم ادامه داره ! _ ................................................... آدم هاي كربلا سيب شده بودند ، بي تاب رسيدن و لبيك به پيام آفتاب كه به سرخي مي خواندشان . بعضي از آدم هاي كربلا هرگز نرسيدند . پيام آفتاب به دست همه آنها كه انگار سرخ بودنشان مي رفت رسيد ، اما انگار باغ رسيدنشان به چيدن نرسيده بود ، بعضي از آدم ها رسيدند ، اما چند قدم آن طرف تر . تمام راه را رفتند اما همان چند گام آخر تا رسيدن را واماندند و تا هميشه در آن سوي حادثه جا خوش كردند ... بعضي هم رسيدند ، اما دير . وقتي كه فقط بوي سيب هاي رسيده مانده بود و گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود / تنهاتر از مسيح كسي بر صليب بود . ‹‹ محبوبه حقيقي ›› _ روزايي كه نمي فهميد چي نوشتم خودتون را اذيت نكنيد ، اون روز دچار خود درگيري شدم احتمالا ، خودم هم نمي فهمم چي نوشتم ! * يعني يه جورايي اون مدلي نوشتن بهتر از نوشتن خيلي چيزاست ! _ صبح ها عادت كردم به ديدن يه سري آدم ، اون پيرمرده كه كله صبح تو خيابون با پيژامه راه ميره ، اون مامان و دختره كه بدو بدو مي كنن تا در مدرسه را نبندن ، اون پسربچه كه يه ساندويچ گنده هر روز دستشه ، اون پسرايي كه سر يه كوچه اينقدر بلند مي خندن كه فكر مي كنم خونه هاي اون اطراف آسايش ندارن ، اون مرده كه منتظر سرويس اداره است ، اون زنه كه تو صف نونه ، اون دختره و پسره كه با هم راه ميرن و اينقدر آروم حرف ميزنن كه فكر مي كنم خودشون هم درست نمي فهمن چي دارن ميگن ، اون دختره كه تو صف اتوبوس مدام اخم مي كنه ؛ يه عالم اون ديگه ... باره همشون هم اسم گذاشتم ، باره همشون يه داستان ساختم و عادت كردم به اين كه صبح ها از كنارشون رد بشم و يه داستان تازه باره اون روز بسازم ... يه روز كه يكيشون را نمي بينم ، كلي فكر مي كنم كه يعني امروز كجاست ؟ دير كرده يا مريضه و خونه خوابيده ؟ ... يه جور بازيه شايد ! * اون روزي كه يكيشون را نمي بينم يه جورايي نگران هم ميشم ، نگران باره يه غريبه آشنا ... _ مسافرم ، اين چند روزه را هم نيستم ، خوش باشيد . * كلي ميل و كامنت بي جواب مونده كه وقت ندارم جواب بدم ، گله نكنيد ! با تو نگفتي ... خواستم كه بگي ولي نگفتي ... هنوز ... مقسي . تا بعد سلام مجبوري بگي خوبم ديگه ! _ راستش اگه ديروز حاضر نبودن خيلي بيشتر خوشحال مي شدم ... * رجوع شود به پست قبل ! _ حذف شد ! _ هدي ... من الان شبا الكي كجا بكامنتم ؟! با تو شكرت ... جدي شكرت ... همين ! مقسي . تا بعد سلام اين روزا خودم هم از تحمل خودم عاجزم ! _ چرا همه فكر مي كنن ، اون الاغ ! پست قبل منم ؟! _ نصفه شب ميرم بخوابم ، به جاي اينكه برم سر جام ، ميرم بالا سر عطيه ، صداش ميزنم و تند تند ميگم پاشو ، يه صحبت مهم باهات دارم ... بلند ميشه و ميشينه ، با چشم هاي قرمز و پف كرده ميگه چه صحبتي ؟ ... از ديدن قيافه خواب آلوش خنده ام ميگيره ، نميتونم باقي نقشم را بازي كنم ... * تمام آدم هايي كه با من در ارتباطن ، يه جورايي بدبخت هم هستن ! _ از در مدرسه كه ميري تو ، دوستات را ميبيني كه يه گوشه وايسادن ، جواب سلامشون را كه نميدي هيچ ، نگاهشون هم نمي كني ، فقط داد يكيشون را پشت سرت ميشنوي كه ميگه بابا يه خورده تحويل بگير ... * خواستم امتحان كرده باشم ، ببينم در صورت بي محلي حاد بازم حاضرن باهام حرف بزنن !!! ** حاضرن ! با تو يه چي را ميدوني ؟ از اين كه نه تو به فكر اين مشكلي و نه من ، يه جورايي خوشم مياد ! مقسي . تا بعد سلام نفهميدم چرا آدم نميتونه از كسايي بدش بياد كه خيلي دوستشون داره ! * اگه عذرخواهي لازمه باره تنفري كه يه دفعه مياد و ميره ... ببخشيد ، ببخشيد ، ببخشيد ! ** يه بار ديگه ... يه جاي ديگه ... سفت و سخت گفتم " ازت متنفرم " ، بهتون برنخوره ؛ عادت كردم به نفرت هاي گاه و بي گاه ... شما هم عادت كنين ! *** تا كسي بارت مهم نباشه ، ازش متنفر نميشي ... اينو شديدآ قبول دارم ! **** مهم نيست كي چي فكر مي كنه ... من تنفر را دوست دارم ! _ به زور مي خواي به خودت و خودش و ديگران بفهموني عاشقته !!! ... خيلي _ با عرض معذرت _ الاغي ! _ گردونه تصوير را كه ديديد ؟ بچه كه بودم از بچه هاي فاميل پول مي گرفتم تا اجازه بدم بالا و پايين پريدن آدمك هاي نقاشي شده ام را ببينن ! _ گرامافون را خيلي دوست دارم ... فقط و فقط هم به خاطر خش خش سوزنش روي صفحه ها ... ! * دوست داشتن اين خش خش تنها دليليه كه باعث ميشه صداي گوگوش با تو هم من ميدونم مشكل چيه هم تو ... چرا نه من حلش مي كنم و نه تو ؟!!! مقسي . تا بعد سلام از همتون بدم مياد ... * دقيقآ از همتون ! _ درك نكردن انقلاب اصلا به معني نفي كردنش نيست ! _ ساختمون بلنده ... لب لبش ... بادي كه آروم مي وزيد ... يادتون مياد ؟ امشب هوس پريدن به سرم زد ... فقط خيلي زود سقوط كردم ، خيلي زود ... * وسط آسمون از خواب پريدم ... نميدونم ترس به زمين رسيدن بود يا حسرت پرواز ... * اگه اون موقع مي ترسيدم كه بپرم ؛ حالا از اين ميترسم كه يه شب بخورم زمين ... با تو چرا همه به ما كه ميرسن ... هيچي . مقسي . تا بعد سلام رفاقت يعني وقت خستگي بيايد و درد ؛ ... و دلت بلرزد ؛ ... دستي باشد كه دست دلت را بي دل دل كردن بگيرد ! * اينه كه ميگم اومدي و شدي بهترين دوستم ... _ نسل بعد از انقلاب ، نه انقلاب را درك كرد ، نه جنگ را ... * چند درصد ايران امروز انقلاب را ميشناسه ؟ * بعضي از اونايي هم كه اون موقع بودن و ديدن و لمس كردن ؛ خيلي چيزا فراموششون شده ! با تو قول و قرارمون چي شد ؟ ، يادت كه نرفته ؟ مقسي . تا بعد سلام دوستي ها هم يك ساله ميشن ... * يك سال ... يك سال كمه يا زياد ؟ ... _ عصبي و كلافه كه ميشم ميرم رو تختم دراز ميكشم و اينقدر داد ميزنم كه همه چي را فراموش كنم ... فعلا كه خوب جواب ميده ! * مهم ترين فايده نقل مكان به زيرزمين همينه ! _ بعضي وقتا اين " روزانه " را از خود وبلاگ بيشتر دوست دارم ! _ محرم كه مياد با خودش يه جور دلتنگي ، شور و شوق ، اشتياق و سرور مياره ... * اون آخري نميدونم از كجا مياد ، ولي مياد ... با تو فكرش را بكن ... كاش مي شد اين چيزا را بلند گفت ! مقسي . تا بعد سلام حالم خوب نيست و تظاهر مي كنم كه خوبه ... * شما هم فكر كنيد خوبه ! _ وابستگي خوب نيست ... نقش بازي كردن خوب نيست ... لجبازي و بدخلقي خوب نيست ... بي تفاوتي و بي خيالي خوب نيست ... * شايدم زشته ! ** اتفاق هاي ديروز را اصلا به پاي بدشانسي نمي نويسم ! ... *** گفتن بگم كه يه آدم خلم ! ... گفتم كه گفته باشم !!! با تو ... دستم را محكم تر بگير ! مقسي . تا بعد سلام خوب خوب خوب ... کلاس ریاضی داری ، اونم درست تو روزی که حسابی خسته ای ... معلمتون میذاره میره بعد برگه امتحانی را میده دست مدیر که ازتون امتحان بگیره ! ... داری با دوتا کوسینوس الاغ سر و کله میزنی که ساده شون کنی که مدیر محترم میاد بالا سرت و کلید می کنه رو برگه ات بعد یه دفعه میگه خانم آهویی باره چی توی هر انگشتت یه انگشتره ؟! ... نمیدونی به مدیرتون فحش بدی یا اون دوتا کوسینوس ! ... امتحانت را گند میزنی ، هنوزم نمیدونی از دست خودت عصبانی شدی ، یا معلمت که گذاشته رفته ، یا مدیر نکبتت یا اون دوتا کوسینوس ! ... میری برگه را بدی و بری ، نگاه مدیر روی انگشترهات و برگه ات و صورتت رد و بدل میشه ، میگی همین الانه که بگه اونا را دربیار و بذار روی میز ! ... نمیدونی توی صورتت چی میبینه که هیچی بهت نمیگه ! ... بیرون برف میاد ، حسابی یخ کردی ، شالت را میپیچی دور گردنت و سرت را فرو می کنی تو یقه پالتوت ! ... نای راه رفتن نداری ، یادت میفته حسابی گشنه هم هستی ، بدتر از همه اینا حسابی یخ کردی ! ... میای سر خیابون ماشین بشینی و بری خونه ، هرچی دنبال پولت می گردی پیداش نمی کنی ، کجا گمش کردی ؟ ... همون موقع که داری خودت را لعنت می کنی یه ماشین از چاله آب رو به روت رد میشه و ... مجبوری پیاده بری خونه ... غرق میشی تو عالم خودت ، یه دفعه دور و برت را که نيگا می کنی می بینی از مسیر اصلی گذشتی ، راهت حسابی دور شده ! ... به خودت و عالم و آدم فحش میدی ... میرسی خونه ، آرزو می کنی معلمت موقع تصحیح برگه ات یاد قول و قرارهایی که باره جبران مستمر اول بهش دادی نیفته ... ! با تو ............. هیچی . مقسی . تا بعد سلام هيچ وقت آدم خوش قولي نبودم ! * اين پست هم جبران مافات پست هاي قبل نميشه !!!! _ آدم ها درست همون موقع كه ميان دوست داشتني بشن ، يه كاري مي كنن كه ... تنفر بارشون كمه ! _ صبح كه ساعت زنگ ميزنه ، زنگش را خاموش مي كني و ميگيري ميخوابي ... خواب كه ميموني و هول هولكي شروع مي كني به لباس پوشيدن ، مدام غر ميزني به مامانت كه چرا با صداي زنگ ساعت بيدار نشده !!! با تو قرارمون را كه يادته ؟ مقسي . تا بعد سلام بعضي وقتا رابطه ات با يه دوست ، ميشه جبران تمام رفاقت هاي مزخرفت ... ! _ از توي عكس زل زده بهت ، بي حركت بي حركت ... يه دفعه حس مي كني اينقدر دلت بارش تنگ شده كه ميخواي از توي عكس بكشيش بيرون و بغلش كني تا باره هميشه مال خودت بشه ! * ذهن منحرفت را جاي دور نفرست !!!! _ قرار بود اين پست تمام بي تفاوتي ها و بي حوصلگي هاي اين چند وقته را تلافي كنه ، فقط حيف كه ذهنم باره نوشتن قفل كرده ! با تو خيلي چيزا بهم دادي كه به خاطرشون نميدونم چه جوري بايد ازت تشكر كنم ! ... ميشه اگه دارم اشتباه ميرم ، دستم را بگيري و بكشي كنار ؟ مقسي . تا بعد سلام هيچي ... هيچي هيچي ! * " دور افتاده " را اگه ديديد بريد باره ، بار شونصدم تماشا كنيد ، نديديد هم بازم بريد تماشا كنيد !!!! * اگه رابينسون كروزوئه اندازه " چاك " بدبخت بود ، اصلا دلم نمي خواد جزيره خاليش را داشته باشم !!!! * اين كه همه چي سرجاي خودشه عاليه !!!!! * بارون امروز را ديديد ؟ ؛ از اون بارونا بود كه آدم تو سريال تلويزيوني ببينه فكر مي كنه كارگردان شلنگ آب را گرفته رو سر هنرپيشه اش !!!!!! با تو تو مواظبم باش ، باقيش حله ! مقسي . تا بعد سلام استعفانامه ديروز باره دوست هايي بود كه تاريخ انقضاي دوستيشون سر اومده ! * از اون مدل دوستي ها كه " تا " داره !!!! _ من احتمالا با خودم مشكل دارم ! _ الهام دوست دارم عزیزم چرا به خوابم میایی ... خط رو خط شده احتمالا ! * ما غلط بكنيم به خواب كسي بريم !!!!! * خب شما كه ميخواي كامنت فدايت شوم بدي حداقل ببين وبلاگ را درست اومدي يا نه !!!!! با تو يه راهي جلو پام ميذاري ؟ مقسي . تا بعد سلام اگه يه جزيره يا سياره خالي از سكنه نيست كه بريم اونجا و از شر همه آدم ها راحت بشيم ، حداقل بريم جايي كه دست دور و بري هاي غيرقابل تحمل ازمون كوتاه بمونه !!!! * شازده كوچولو خوشبخت تر بود يا رابينسون كروزوئه ؟! * متاسفانه احتياجي به هيچ كدومتون ندارم ... مي تونيد از دوستي با من استعفا يا شايدم انصراف بديد ! _ تو بي تفاوتي هم دارم زياده روي مي كنم ... _ 7 سالم بود ، يه بچه لوس و ننر ... فكر اومدن يه بچه ديگه به خونمون ، بچه اي كه تو تمام چيزايي كه من دارم سهيم بشه يه جورايي بارم عجيب بود ... اومد ، و همچنان باره من عجيب بود ... چند روز بعد كه مريض شد و بردنش بيمارستان ، با تمام بچگيم حس كردم دلم بارش ميسوزه ... وقتي از بيمارستان برگشتن و ديدم كه با خودشون نياوردنش زدم زير گريه ... امروز تولد عطيه بود ... ! با تو خيلي خوبه كه تا وقتي تو هستي همه ي ترس ها بي مورده ... خيلي خوبه كه از هرچي مي ترسم از سر راه برش ميداري ... خيلي خوبه كه مواظبمي ... خيلي خوبي ... مقسي . تا بعد سلام شرمنده كه اينو ميگم ... اما ناراحتي تو از من ذره اي بارم مهم نيست ! اينو فقط باره اين گفتم كه حالا باخيال راحت باهام سرسنگين باشي ... _ چرا اينجا به جاي " من " يه بچه ي تخس ِ پرروي لجباز حرف ميزنه !!! * من پررو شدم يا ... ؟! _ بهمن را خيلي دوست دارم ... * چون ميدونم بيشترتون آدم هاي منحرفي هستيد ! خاطر نشان مي كنم !!! كه بهمن يكي از ماه هاي ساله ! با تو دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ... مقسي . تا بعد سلام يكي بياد ناز منو بكشه ! ... يا لوسم كنه !! ... يا بياد يه " هوي " بگه ... يا كم كمش يه داد سرم بزنه !!!! * ... آدميزاده ديگه ! _ مناطق 1 تا 5 هم كوفتشون بشه ! * تعطيلي را عرض مي كنم ... با تو ... هيچي ! مقسي . تا بعد
|
| اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383- |
| سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث- |