تبليغاتX
سایه
Home - Email - Archive - Link - RSS




" دوست داشتن " هم تاريخ انقضا دارد ؟!

... تمام شد !

 

* هر چند هزار و يك راه براي تمديد شدنش سراغ دارم ...

 

+

 

ميدوني اين روزا چي عجيب مي چسبه ؟ اين كه تو خيالبافي هاي هميشگيم رو به روي تو بايستم و هرچي از دهنم در مياد نثارت كنم ...

 

* هر چند تو همين خيال احمقانه هم پشيمون ميشم و ميام عذرخواهي ...

 

 

پ.ن1 : بزرگي خدا به خداييش نيست ... اينو ميفهمي آقاي خدا ؟!

پ.ن2 : دارم ميرم مسافرت ! ، لازم به ذكر است كه اول شهريور برمي گردم !

خوش باشيد ...

 



+ Wed 9 Aug 2006 - 11:27 PM -   - 






كفر نبود مي گفتم خداي كوچكي است ، كه با بزرگي وجودش در خانه ما آرامش و لبخند مي آفريند ...

.

.

.

.

.

.

.

روزت مبارك ...

 



+ Mon 7 Aug 2006 - 5:44 PM -   - 






 

با توام ، با تو خدا !

يك دل قلابي ...

يك دل خيلي بد ...

چقدر مي ارزد ؟ ...

 



+ Mon 7 Aug 2006 - 1:32 AM -  






ببين عزيزم !

تو حكم مسكن را داري ، اما گاهي پيش مياد كه ديگه هيچ مسكني جواب نميده ...

خيلي وقته كه هيچ دردي را تسكين نميدي ؛ حداقل بيشترش نكن ...

 

پ.ن1 : خيلي بده كه آدم زنگ بزنه به نزديك ترين دوستش و از ميون حرف هاش بفهمه كه روز تولدشه ... خيلي بده كه آدم هرهر بخنده و به رفيقش بگه خوب شد يادم انداختي تولدته اگه نه تبريك نگفته تلفن را قطع مي كردم ... خيلي بده كه آدم به جز تاريخ تولد خودش ، هيچ تولد ديگه اي را به ياد نداشته باشه ...

 

پ.ن2 : بعد از شونصد روز نشستم به اجبار ! يه قسمت از " نرگس " را ببينم ، زرت ننه اش افتاد مرد !

اينم شد سريال آخه ؟ ...

 

پ.ن۳ : اگه اينجانب همچنان مديريت سازمان " حاجت " ! را به عهده داشتم عمراً اجازه مي دادم جوسفند شبيه سازي كنن و بعدش هم بزنن بكشنش !!!

اين همه جوونور ، بايد گير بدن به جوسفند ؟ ... حيف كه ديگه تو " حاجت " كار نمي كنم اگه نه الان كلي اين عمل زشت را تحريم كرده بودم !!!

 

a



+ Sat 5 Aug 2006 - 11:29 PM -   - 






 

يكي از اون چيزايي كه نسبت بهش خيلي حساسم اينه كه كسي بهم دروغ بگه ، كافيه يه نفر بيشتر از دوبار يه همچين حركتي را تكرار كنه تا اعتماد من به كل ازش سلب بشه و ديگه هر حرفي كه ميزنه ناخودآگاه اين ذهنيت بارم به وجود بياد كه داره دروغ ميگه ...

حالا از طرف ديگه خودم از اون دروغگوهاي قهار روزگارم ...

اصلا و ابدا منظورم اين نيست كه زيادي دروغ ميگم ، منظورم اينه كه اگه مجبور بشم همچي كاري بكنم اينقدر هنرمندانه دروغ ميگم كه خودم هم تا مرز باورش پيش ميرم و هيچ كس متوجه دروغ گفتن هام نميشه ...

 

* تضاد را مي بينيد خدايي ؟!

 

پ.ن1 : تا حالا به آدم هاي " عوضي ِ دوست داشتني " برخورديد ؟ ...

ارتباط داشتن با اين دسته از آدم ها كار حضرت فيله ...

 

پ.ن2 : اگه پوپك گلدره تا امروز نمرده بود ، خودم به شخصه باره اين سريال مزخرف و بازي مزخرف ترش مي كشتمش !

تا اين سريال تموم بشه من چقدر حرص ميخورم ... حالا خوبه اصلا نميشينم نيگاش كنم !

 

پ.ن3 : وبلاگم روز به روز داره مزخرف تر ميشه !

 



+ Wed 2 Aug 2006 - 11:45 PM -   - 






آرام ، سرزنده و آنقدر محكم كه خيال كني تمام گره هاي كور با دستان او باز مي شود ... در تمام سختي ها انتظار داشته باشي كه او معجزه كند ... و دستانش آنقدر مطمئن باشد كه فكر كني هيچ چيز اين جهان نمي تواند او را به زانو دربياورد ... هيچ چيز اين جهان نمي تواند او را خسته كند ... و بعد فكر كني او چيزي فراتر از يك انسان است ... و بعد برايت بشود يك ابر قهرمان ... و گاهي فقط براي يك لحظه هم به ذهنت خطور نكند كه او هم از جنس همين انسان هاي معمولي است ... خسته مي شود ، دلتنگ مي شود ، شايد گاهي حتي تاب نياورد ... هيچ كدام از اين ها را به ذهنت راه ندهي و او در ذهنت همان ابر قهرمان باقي بماند كه شانه هايش زير هيچ باري خم نمي شود و دلش آنقدر بزرگ هست كه غبار هيچ اندوهي كدرش نكند ...

و بعد يك روز ببيني اين اويي كه برايت بت شده ، در خلوت خودش گاه خسته مي شود ، دلتنگ مي شود ، كلافه مي شود ... ولي با همه اين ها آنقدر برايت بزرگ شده باشد كه فكر كني حتي اگر فشارها فراي تحمل او شود ، نمي شكند ، فرو نميريزد ... و باور داشته باشي كه او چيزي فراي اين آدم هاي زميني است ...

 



+ Sun 30 Jul 2006 - 10:36 PM -   - 






 

... حذف شد !

 

 

 

پ.ن1 : " افسرده بودن من " احمقانه ترين تعبيري بود كه مي شد از پست 20 تير گرفت !

 

پ.ن2 : روز مادر در كمال پر رويي گير ميدم به ماماني كه تو نميخواي باره من هديه بگيري ؟

ماماني : باره چي اون وقت ؟

_ خب اگه من نبودم كه تو الان مامان نبودي ... بازم نميخواي بارم هديه بگيري ؟!!!

 

پ.ن3 : جديداً اينجا كه ميام سردم ميشه !!!

نميدونم به خاطر رنگ فيروزه اي اينجاست _ كه خيلي وقته فكر مي كنم جلف شده ! _ يا به خاطر نوشته هاش كه آبي و يخه ! يا به خاطر اون خيابون طولاني با رديف هاي درختش كه پر از برفه ...

هوس يه قالب گرم كردم اونم وسط اين گرماي وحشتناك !

 

 

پ.ن4 : شديداً از سريال " نرگس " بدم مياد !

پوپك گلدره با اين بازي چندش آور _ حالا هي بگيد پشت سر مرده حرف نزن ! _ خاطره اون درياي دوست داشتني را هم داره خط خطي مي كنه ...

تنها چيزي كه باعث شد يه چند شب بشينم و اين سريال را تحمل كنم مهرانه مهين ترابي بود كه وقتي حرف ميزنه من عشق مي كنم !!!

 



+ Fri 28 Jul 2006 - 11:43 PM -  






در اخبار و روايات صحيحه و معتبره آورده اند كه ... آدم اگه يه چند وقتي ننويسه ، ديگه دست و دلش به نوشتن نميره !

حالا حكايت ماست ...

 

پ.ن1 : جاي همگان سبز ، به مقدار زيادي خوش گذشت !

پ.ن2 : اينقدر طرفدار داشتم و بي خبر بودم ...

 

 



+ Thu 27 Jul 2006 - 9:44 PM -   - 





اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383-
سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث-



Template Designed by ©actus
All Rights Reserved for ElhamAhooi.blogfa.com