تبليغاتX
سایه
Home - Email - Archive - Link - RSS




وجود آدم ها پر شده از چيزهايي كه اگر بشكنند ، تكه هايشان را نمي شود جمع كرد و از اول ساخت ...

كه اگر بشكنند جاي خالي شان با هيچ چيز پر نمي شود ...

بايد مراقب باشي ، كه وجودت تكان نخورد ، كه نشكنند ... كه نريزند !

 

با همه اين ها ، پيدا مي شوند ديگراني كه رعايت نكنند ... نفهمند " با احتياط رفتار شود ، شكستني است " يعني چه و بشكنند هر آنچه كه هست ...

آن وقت وجودت مي شود يك خلا درست و حسابي ...

 

* خيلي وقت است كه حس مي كنم چيزهايي در وجودم مي شكند و فرو ميريزد ... تكه هاي تيزشان هم مدام گير مي كند به درونم و همه جا را زخم مي زند ... وجودم پر شده از خالي ...

درست شبيه آن خرابه اي كه جز ديوار برايش چيزي باقي نمانده و درونش هم جز تكه هاي بناي قبلي چيزي نيست ... !!!

 

پ.ن1 : تاييديه گذاشتيم باره اون كامنت دوني ، بعد حال كرديم هيچ نظري رو تاييد نكنيم !!!

بسي فيض برديم ، بر آن !! شديم كه همين مدلي پيش بريم !!!

( اون بخشش كه تعداد اونايي كه اعلام كرده بودن اول و خورده بودن تو ديوار رو ميشمردم و هرهر مي خنديدم خيلي خوش مي گذشت !!! )

پ.ن2 : استاد فيزيك ما هرچي تيكه كلام من دارم را به كار ميبره ! ، آدم شك مي كنه كه نكنه استاد جان يه وقت گذرش اين ورا ميفته !!! ، هرچي حرف ِ من درآوردي ! هم ميزنم اون ميگه !!!

پ.ن3 : حرف استاده شد ... اين اسمت رو بلد نيست ، ميخواد صدات بزنه ميگه عينك !!!

پ.ن4 : اين روزا هيچ كدوم از دوستام منو تحويل نميگيرن !!!



+ Mon 15 Jan 2007 - 11:45 PM -   - 






ميداني ... همه آدم ها قاصدك اند ... همگي بي ريشه و رها ...

بعضي هايشان گير مي كنند به گوشه اي و تا ابد يكجا مي مانند و بعضي مي گريزند ...

از دست تو كاري ساخته نيست ... فقط بايد ببيني چه قاصدكي به طرفت آمده ...

 

* شانس ما ... قاصدكي كه به طرف ما آمده كر و لال است ...

 

+

 

گفتم آسپرين لازم شده ام ... يادتان كه هست ؟!

هيچ كس جدي نگرفت ...

حالا روحم درد مي كند ...

مي فهميد ؟!

.

.

.

روحم درد مي كند ...

د ر د م ي ك ن د ...

 

+

 

هرچيزي از حد كه بگذره دل آدم رو ميزنه !

حالا حكايت وبلاگ نويسي ماست !!!

 

* مممممم ... اينجانب خيال بستن اينجارو ندارم ... به عبارت بهتر نميتونم كنار بذارم !!!

بد درديست اين ناتواني ... دست و پاي آدم را ميبنده !!!

 

 

پ.ن1 : بعد از شونصد سال كه حتي علايم سرماخوردگي رو هم يادم رفت بود ، سرما خوردم ... دندونم آبسه كرده و حسابي مي درده ... حساسيت فصلي ام شروع شده ... سرم چهار روزه داره منفجر ميشه و هيچ قرصي جواب نميده ... بي حوصلگي و كلافگي و استيصال اين روزا رو هم كه بذاري كنارش ... ديگه چيزي باقي ميمونه كه آدم دلش خوش باشه ؟! ...

پ.ن2 : به ملي ميگم اون روزي كه شانس قسمت مي كردن من كدوم گوري بودم ؟!

ميگه احتمالا تو كوچه پشتي سنگريزه جمع مي كردي از روي زمين ...

( حالا بماند كه به هيچ كارمان هم نيامد !!! )

پ.ن3 : هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... مدام به مائده چرت و پرت ميگم بلكه يادمون بره سرده ... مائده ميگه پاهام عليل شد از بس وايسادم ، اين اتوبوس لعنتي كجا گير كرده ؟! تازه الان هم كه سر و كله اش پيدا بشه نميشه سوار شد از بس شلوغه ... چشامو مي بندم و سرم رو ميگيرم بالا و ميگم خداجوني ؟ يه اتوبوس خلوت همين الان مي فرستي ؟ ... چشام رو باز مي كنم و ميگم الان ميفرسته ! ، مائده ميگه هه اينو ... چند ديقه بعد نشستيم تو اتوبوسي كه تنها مسافراي خانومش ما دوتاييم ... مائده ميگه الي دعات به شدت گرفت ! ... ميگم ميدونستم اينقدر زود جواب ميده يه چي ديگه مي خواستم ... !

پ.ن4 : يعني چي كه هركي به ما ميرسه ميپرسه " راهنمايي هستي ديگه ؟! " ، نه ، اين واقعا يعني چي ؟!

حالا اين به جهنم ... اين پسر بچه ريزه ها رو ديديد تازه پشت لبشون سبز شده ؟! ... اينا هي ميخوان زوركي بهت شماره بدن ...خيلي زور داره به خدا !!!

پ.ن5 : شديداً دارم تاسف ميخورم ... هيچ كدومتون نفهميديد من پست قبل را باره چي گذاشتم !



+ Thu 11 Jan 2007 - 10:36 PM -   - 






نه خشگلم ، نه جذابم ، نه اخلاق خوبي دارم ، نه استعداد و توانايي خاصي و نه هيچي ديگه !

به جاش غرغرو و دير جوش و حوصله سربر و كلافه كننده و عصبي و كلي چيز ديگه ام !

كلاً آدم مزخرفي به حساب ميام !

 

فقط مسئله اينه كه ... من دقيقاً به چه دردي ميخورم ؟!!!

 

* در حال حاضر اصلا حال و حوصله شوخي ندارم ، ميفهمين كه ؟!

 

پ.ن1 : نه راه پس داري نه راه پيش ... استيصال كه ميدونين چيه ؟!

پ.ن2 : ديگه حالم از نوشته هام به هم ميخوره ... اين چند روز مدام دستم رفته روي حذف وبلاگ و برگشته ... وقتي ذهنت خاليه از چي ميخواي حرف بزني ؟!

( اين خزعبلات رو نگفتم كه بگيد واي نرو ، چرا آخه ، بمون و فلان ... اگه بخوام برم نميام اينجا اراجيف سر هم كنم كه دستم به نوشتن نميره و اين مزخرفات ... آدمي كه ميخواد ننويسه خداحافظي و پست آخر و ايناش ديگه مسخره بازيه ... يه دفعه دست ميذاره روي حذف وبلاگ و تمام ... )



+ Fri 5 Jan 2007 - 11:34 PM -   - 






چندان مهم نيست ، 8 دي تولد وبلاگم بود ، منم يادم رفت آپ كنم !!!

به همين سادگي ...

 

* مشغله فكري زياد شده ، آدم مناسبت ها رو هم فراموش مي كنه !!!

**  چقده اين خيابون گناهي شده ، تصميم گرفتم واگذارش كنم ، بيان از وسطش يه اتوبان رد كنن ، يه كار مفيد هم كرده باشه !!!

 

پ.ن1 : اين گوشواره هاي جينگيلي مستون رو ديديد كه ازش جينگيل پينگيل آويزونه ؟!

به صورت عجيبي شديداً دلم ميخواد برم از اينا بخرم ... اما يه مشكلي كه هست ، من خيلي وقت پيشا به خاطر اين كه بدم ميومد دوتا گوشواره بندازم ، يه سوراخ گوشم را كيپ كردم ، بعد الان يه مقدار زيادي ضايع است كه يه دونه از اين جينگيل پينگيل ها رو از خودم آويزون كنم !!!

چاره اي نيست ؟!!!



+ Wed 3 Jan 2007 - 10:56 PM -  






ممممممم ... ما رو دعوت كردن ، ما هم اجابت نموديم و گفتيم من هم بازي بدين شكل !!! :

 

1_ از 6/7 سالگي تا حالا آرزوي داشتن يه اتاق كه پنجره داشته باشه و يه آدم آهني گنده رو دارم !

دومي هم به اولي ارجحيت داره !

2_ از هيچ جَك و جوونوري نميترسم ، به جز سوسك ! و معلم فيزيك سال دوم دبيرستانمون ! و اميرووو !

البته اينكه اون آخري هم جز جوونورها حساب ميشه رو شك دارم ! ، اما خب مهم ترسشه ديگه !!!

3_ تنها چيزي كه باعث ميشه از يكي به شدت حساب برم اينه كه يه بار سرم داد بكشه !

كلا چون آدم كله شق و زبون نفهمي ام فقط اين يه مورد باره آدم شدنم جواب گو بوده ؛ شديداً مخم در برابر صداي بلند و داد و بيداد هنگ مي كنه !!!

4_ وقتي به دنيا اومدم بابام مي خواست اسمم رو بذاره " كُربِديندا " ( به كسر ب ) كه يه اسم كرديه ، اما نميدونم چي شد كه بي خيالش شدن ! ، الان هم خانواده پدري اينجانب رو ليليان و خانواده مادري الي صدا مي كنن !!!

5_  حافظه تصويريم به شدت ضعيفه اما حرفايي رو كه بهم زده ميشه رو هيچ وقت فراموش نمي كنم !!!

توصيه مي كنم موقع حرف زدن حسابي حواستون رو جمع كنيد !!!

 

اينجانب به شدت شرمنده ام ، 5 تا كمه ، من خودم دلم ميخواد ادامه بدم !!!

 

6_ هنوز كه هنوزه ديكته درست " خانواده " رو بلد نيستم و اينجوري مي نويسمش : خوانواده !!!

7_ 8/9 سالگي وقتي با حميد سيگارهاي بابابزرگم رو يواشكي كش مي رفتيم و مي كشيديم فك مي كرديم خيلي كار مهمي انجام ميديم ، حميد رو نميدونم ، اما خودم حالا ديگه همچي فكري نمي كنم !

فقط خوشم مياد پس ميكشم ! ، ماماني هم اگه بفهمه اينجانب همچي غلطي مي كنم سرم رو ميذاره روي سينه ام !!!

8_ نشون دادن احساسات و روحيات و خصوصيات درونيم به كسايي كه بهم خيلي نزديكن بارم حكم شق القمر رو داره !!!

9_ آرايش كردن رو اصلا و اصلا و اصلا بلد نيستم !!!

10_ چون كارام هميشه بايد برعكس همه باشه ، اگه كسي رو دوست داشته باشم مدام بهش فحش ميدم و دري وري ميگم !!!

 

از اونور دارن اشاره مي كنن بسه ديگه !!!

 

گويا ما هم بايد 5 نفر رو دعوت بفرماييم !

ليديز اند جنتلمن ، لطفا شماها هم بنگاريد ! :

تيني ، بنفشه ، اميرووو ، بابايي ، مموشي



+ Wed 27 Dec 2006 - 7:0 PM -   - 





اسفند 1386- بهمن 1386- دی 1386- آذر 1386- آبان 1386- مهر 1386- شهریور 1386- مرداد 1386- تیر 1386- خرداد 1386- اردیبهشت 1386- فروردین 1386- اسفند 1385- بهمن 1385- دی 1385- آذر 1385- آبان 1385- مهر 1385- شهریور 1385- مرداد 1385- تیر 1385- خرداد 1385- اردیبهشت 1385- فروردین 1385- اسفند 1384- بهمن 1384- دی 1384- آذر 1384- آبان 1384- مهر 1384- شهریور 1384- مرداد 1384- تیر 1384- خرداد 1384- اردیبهشت 1384- فروردین 1384- اسفند 1383- بهمن 1383- دی 1383-
سايه فعلي !- كوير - پرواز امير - جينگيلي- خم - برخورد نزديك از نوع سوم- باغ مخفی- teenager- روزنوشت حامد- دست نوشته هاي مامان بزرگ- يك عمراني - جاي تو خيلي خاليه ...- موژان- جان اسميت- من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم- دختر كوچولو- كاپوچينو- من و اتاقم- بوي شبنم- آدمك- مي نويسم پس هستم ...- هورنو- Living in Rules- مصطفي مستور- Street Spirit- تنها در تاریکی- جزیره- شكلات داغ- بانوی تو- گوربان- عود نوح- تمشك- Mister OOF - سيگار و اسپرسو- شوق رفتن - UNTOLD TALE- C r o s s i n G- طعم گس خورشيد- دو فنجان مكث-



Template Designed by ©actus
All Rights Reserved for ElhamAhooi.blogfa.com